سلام من رابطم با خانواده شوهرم خیلی خوب بود الانم بد نیست ولی خواهرشوهرم یه جورایی رابطه ما رو خراب کرده. حالا مشکل من اینجاست چهارشنبه میخوام برم شهرستان خونشون. اصلا دوست ندارم برم چون پسر منو میبینن زود ازم میگیرنش. همش میخوان پیش خودشون باشه. به دخترای خودش عمه جون میگن و پسر خودشون بابا جون اونوقت من براش مامان هستم. چجوری باهاشون برخورد کنم که حرص نخورم چون واقعا اعصابم خورد میشه
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت.گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد.زمستان تمام شد و کلاغ مرد و جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری.
اینکه مهم نیست خیلی عادیه شما هم حساس نباش دو روزه چون از راه دور میای بچه رو دو ...
آره نوه اولشونو خیلی هم دوسش دارن ولی نمیدونم چرا حرصم میگیره. بچه هم زیاد به من وابسته هست از همین اونا ناراحتن. مثلا از بقل من میگیذن بچه گریه میکنه فورا دورش میکنن هرچی هم گریه کنه اصلا به من نمیدن
آره خیلی حساسم و میدونم این بده نمیدونم چجوری باهاش مقابله کنم
عزیزم بچه بزرگ میشه خودش میفهمه هممممه این نسبتا رو ک کی خیلی مهمتره واسش.....لازم ب یاد دادن ب بچه نیستچون بچه نمیمونه...برو دو روز بچرخ بچه رو هم بنداز سرشون من ک از خدامه با بچم بازی کنن مشعولش کنن بیرون ببرن منم راحت باشم
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت.گوشت بدن خود را میکند و به جوجه ها میداد.زمستان تمام شد و کلاغ مرد و جوجه ها نجات پیدا کردند و گفتند خوب شد مرد خسته شدیم از این غذای تکراری.