از بچگی همش خونه مادرشوهرمه . از همون موقع عقد بودیم میرفتم جاریم میاوردش از قصد .مث زنای ۵۰ساله پسر ۵ساله میشست وسط من و مادرشوهرم . اون زمانا خیلی میخواست منو مادرشوهرم . هی میرفتم دورم میچرخید. میچسبید بهم بوسم میکرد .این پسرهدمیترکید انگار .اجیر شدهدمادرش بود. اون زمان میگفتم بچه ست نمیفهمه . الان ولی ۱۱سالشه .بدترم شدع یسره اونجاست . دیشبم رفتیم بود .حالا ب دخترم حسادت میکنه . مادرشوهرم اون رو هرروز میبینه ولی دختر منو ماهی یبار .دوماه یبارم شده گاهی دیشب هی ذوق میکرد ب دخترم بهش خوراکی میداد و میوه پسره میومد میگرفت ازش.
ب دخترم گیر داد بیا بازی. دیدم شوهرم سرش داد زد .گفتم چیشده گفت میزنش از قصد .دیدم تو گوش مادرشوهرم حرف میزنه .مادرشوهرم گفت بمن فحش میده دخترعمو! میکه ک... کش! 😐😐😐 دختر من نزدیک ۴سالشه اصلا بخدا جز بیشعور فحشی بلد نیست . بلندم پسرخ بعدش گفت میگه فلان چیز! منم اخر با عصبانیت گفتم اینا حرفای خودته لطفا تکرار نکن .دختر من از این چیزا بلد نیست .بی ادبی نکن انقدر ب شوهرمم بلند گفتم تاحالا همچین چیزی شنیده از دهن دخترمون؟؟ اونم گفت نع اصلا . خلاصه دیشب رو کوفتمون کرد .از حسادت میزد مادرشوهرمو پسره .حتی یدفعه گفت من میرم خونمون ساعت ۱۲شب! نمیدونم دیگه چ کنم!؟ علنی بگم ب مادرشوهرم دیگه نمیام چون اون اونجاست؟ ناگفته نمونه با جاریم یساله قهرم .مقصرم خودش بوده.