بهترین روزای جوونیم داره به بدترین شکل ممکن میگذره
واقعا نمیدونم چکارکنم
هرلحظه فک میکنم بمیرم راحت شم
کاش یکی دردمو میفهمید
خیلی خوب بود
بعد دعوا وقهر وبهم خوردن عروسیمون
حالا بزرگترا مثلا اشتیمون دادن
اقاپاشو کرده تو یه کفش ک مهریه تو ببخش
بخدا دیوونم کرده
مگه من تنها تو دعواها مقصربودم ک برامن شرط میذاره؟
چقد گذشت کنم اخه؟
شما جای من بودیم چیکارمیکردید؟
من نیازی ب جنبه مالی مهریه ام ندارم
قصد گرفتنشم ندارم
ولی چرا باید ببخشم؟
اونم ب زور؟
وقتی قلبم راضی نیس؟