نه. نه ماه بود که جدا زندگی میکردیم. من خر بودم. یه شب مثلا از در دوستی اومد که اشتی کنه. دروغگو. فقط یه شب باهام خوب بود. خرش که از پل گذشت دوباره همون اشغال شد. ساده بودم. گفتم خیر سرم شوهرمه. برم باهاش، فردا ازم ناراضی نباشه. به گناه نیفته. نمیدونم قسمت بود یا هرچی. همون شب با وجود اینکه قرص اورژانسی خوردم، حامله شدم.