نذر کردم چله گرفتم رابطه خاصی با خدا ساختم شروع کردم به گشتن دنبال کار به هر دری زدم یواش یواش درا باز شد و کار برام جور میشد
به خودم میرسیدم شادیمو حفظ می کردم تا شاید شوهرم به خودش بیاد نیومد که نیومد!
دیگه به جایی رسیدم که کل بزرگترا و واسطه ها و حتی مشاورا گفتن قانونی اقدام کن
بهترین وکیلو گرفتم و به جرم نفقه و ضرب و شتم و توهین شکایتش کردم
قید همه چیزو زدم الان
اصلا پشیمون نیستم چون تمام تلاشمو کردم و نشد
دیگه جوری شد که خودم داشتم افسردگی میگرفتم ولی تسلیم نشدم و رفتم باشگاه سلامت و زیباییمو گذاشتم توی اولویت