در خلوت من یاد تو ای یار گذر کرد
یادی که مرا منتظر و خیره به در کرد
دل رفت پی موی پریشان تو و باز
با شانه به مویت همه ی شهر خبر کرد
دامان تو را آه جگرسوز بگیرد
آن آه که از آن دل سنگ تو حذر کرد
نازم به دو چشمم که مرا در شب دوری
با اشک چنین صاحب این در و گهر کرد
عاشق، دل من بوده که جز یار ندیده
این دل که همه عمر در این واقعه سر کرد
تا همدم خود سازی ام ای دلبر زیبا
چشمان تو بر این دل آشفته نظر کرد
"نوری" به هوای تو ز بس غرق غزل شد
با یاد تو ای یار، شب خویش سحر کرد