2777
2789

من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

عهد تابستان از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم

باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ....

و در نهایت در اولین آغوشی که فهمیده شوم ؛ زار زار اشک خواهم ریخت…..:)

اگرآن ترک شیرازی به دست آرددل مارا

به خال هندویش بخشم سمرقندوبخارا را

و

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

بی وفا این زودترمیخواستی حالاچرا

ما آدمها برای اشتباهات دیگران قاضی هایی سخت گیر وبرای اشتباهات خودوکیل مدافعانی چشم پوش هستیم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وقتی تو اولین عشق شکست خوردم دست به نوشتن زدم

ببخشید اگه قافیه عروض درستی نداره


مینویسم باران

تا به تصویر کشی خیسی چشمانم را

مینویسم عاجز

تاکه شاید بگیری تو دستمانم را

میکشم پنجره ای

تاکه دنیای خیالی مرا درک کنی

جاده هارا همگی پاک کنم

تا نه شاید که افکار مرا ترک کنی

میکشم شاپرکی متبلور از تو

مثل رویاهایم

مینویسم باهم

گرچه هیچ گاه نبودی و هنوز تنهایم

آنقدر با خودم تنهایی حرف زدم که تبدبل شدم به دونفر

خطی کشید روی تمام سوال ها

تعریف ها معادله ها احتمال ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق

خطی دگر به قائده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن

قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید

خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خط ها به هم رسید و به یک جمله ختم شد

با عشق ممکن است تمام محال ها

و در نهایت در اولین آغوشی که فهمیده شوم ؛ زار زار اشک خواهم ریخت…..:)

این شعر فروغ هم عالیه

دگرم آرزوی عشقی نیست

بی دلان را چه آرزو باشد

دل اگر بود باز مینالید

که هنوز هم نظر بر او باشد


آنقدر با خودم تنهایی حرف زدم که تبدبل شدم به دونفر

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

شدهام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت

که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی


در خلوت من یاد تو ای یار گذر کرد

یادی که مرا منتظر و خیره به در کرد

دل رفت پی موی پریشان تو و باز

با شانه به مویت همه ی شهر خبر کرد

دامان تو را آه جگرسوز بگیرد

آن آه که از آن دل سنگ تو حذر کرد

نازم به دو چشمم که مرا در شب دوری

با اشک چنین صاحب این در و گهر کرد

عاشق، دل من بوده که جز یار ندیده

این دل که همه عمر در این واقعه سر کرد

تا همدم خود سازی ام ای دلبر زیبا

چشمان تو بر این دل آشفته نظر کرد

"نوری" به هوای تو ز بس غرق غزل شد

با یاد تو ای یار، شب خویش سحر کرد

و در نهایت در اولین آغوشی که فهمیده شوم ؛ زار زار اشک خواهم ریخت…..:)

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز