2777
2789
عنوان

مادربزرگم 🥲

45 بازدید | 3 پست

مادر بزرگم داشت خاطرات قدیمی واسمون تعریف میکرد 

بعد اومد واسمون تعرف کرد که چجوری عموهام تو کودکی بودن و چیکار میکردن و اینا 

بعد گفت که من اولین بچمو نمیدونم کجاست و ایا زندس یا مرده 

قبلنا اون از رودخونه اول صبح میومدن اب میبردن که مادر بزرگم رفته بود اونجا و هیچ کسی دور و برش نبود بچه رو گذاشت کنار پاش که احساس کنه که بچش پیششه بعد که مادربزرگم ظرفا رو پر کرد یه دقیقه نگاهش به ظرفا بود یهو دید که بچه غیب شد اصلا نیست 

همه جا رو گشت سوال کرد اصلا پیداش نشد اونجا هم حیونی یا چیزی نبود چون مردم اونجا رفت و امد داشتن 

و مادربزرگم بعد این اتفاق همیشه واسه بچش دعا میکرد هر جا که بودی زنده یا مرده انشالله همیشه سلامت باشید و ... و...🥲

و مادربزرگم خدا رحمتش کنه اومید وارم که تو اون دنیا خوشحال باشه

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

چرا دنبالش روستا های اطرافو نگشتید 😢

خودشون تو یه روستا زندگی میکرد بعد اون اول صبح وقتی که کسی بیدار نبود رفته بود اب بیاره چون قبلا کار زیاد بوده به خاطر همین تا بتونه بعضی از مارا رو زودتر تموم کنه تا به بقیه کارا برسه مجبور بود اول وقت بشینه بعضی از کاراشو انجام بده 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز