2777
2789
عنوان

رمان

135 بازدید | 8 پست

سلام به رمان بود 

که یه حاجی بود به پسر داشت که خیلی دوست دختر داشت اما جلو باباش ادای مذهبی در می آورد و با زن باباش که جوون بود رابطه داشت بعد یه دختر بود بزور میخواستن شوهرش بدن اومد التماس حاجی کرد کمکش کنه بعد حاجی قول یه ماشین به پسرش داد که بره دختره رو بگیره 

اگ اسمش و میدونید بگید لطفا

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

2790
2778
2791
2779
2792