2777
2789
عنوان

رمان

135 بازدید | 8 پست

سلام به رمان بود 

که یه حاجی بود به پسر داشت که خیلی دوست دختر داشت اما جلو باباش ادای مذهبی در می آورد و با زن باباش که جوون بود رابطه داشت بعد یه دختر بود بزور میخواستن شوهرش بدن اومد التماس حاجی کرد کمکش کنه بعد حاجی قول یه ماشین به پسرش داد که بره دختره رو بگیره 

اگ اسمش و میدونید بگید لطفا

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

2790
2778
2791
2779
2792