2777
2789
عنوان

و بزرگ شدم

64 بازدید | 0 پست

تصمیم گرفتم که دیگه بسه این همه چس ناله

بسه افسردگی و دلرحمی برای خودم سر مشکلات جسمی که به خاطر مشکلات روحیم برام پیش میاد

بسه این همه کاتر دست گرفتن برای رگ زنی

اومدم قوی بودن رو یاد بگیرم اما از کی؟!دنیای من پر بود از آدمای ناموفقی که کارشون چس ناله بود.

دردهایی رو کشیدم که وقتی به دو سه نفر تعریف کردم با دهن باز نگام میکردن و میگفتن چجوری زنده ای لعنتی؟!من دقیقا بین این دردها قوی شدم.تازه بین این دردا فهمیدم که :«از ضربه های کوچک است که آدم مینالد،ضربه که سهمگین تر باشد لال میشوی»

اما تصمیم به کاری اگه بگیرم...صبر میکنم مقابل هر ناخوشی که تو راه تصمیمم پیش میاد،دردشو با لذت میکشم و با تفریح به هر کسی تو چشمام زل میزد و میگفت نمیشه نگاه میکردم و لبخند میزدم.لحظه ای ننشستم.میشکستم و ادامه میدادم،میساختم.با یه هدف کوچیک،قبل از اینکه بفهمم تبدیل شدم به اسطوره زندگی خودم،نگید چه خودشیفته.من از خودم متنفر بودم هنوزم باهاش اوکی نیستم اما قوی ترین آدم زندگیم، خودم بوده.

الان دیگه به هر چیزی درد نمیگم،تازه وقتی بهش درد هم میگم به راحتی تحملش میکنم،با خودم فک کردم شاید کوچیکن که راحت کنار میام ولی به چندین نفر تعریف میکنم و میفهمم اینطور نیست و خب عقل دارم، فک میکنم اگه یه سال پیشم بود چطور میشد و میبینم بله،کاتر رو میکشیدم رو رگم.حالا دیگه آدما برام ارزشمندن اما به اندازشون.برا هیچ کس دیگه بیشتر از حدش نمیشم.حرفای مردم هیچ گونه اهمیتی برام ندارن

بزرگ شدن همش اینا نیستا،تو یه بخشی رو از دست میدی. و اون لذت های کوچیکیه که قبلا داشتی.به نظر خودم در مقابل قوی بودن می ارزه‌

منظورم از بزرگ بودن این نیست که خب من همه چیز دانم.نه من تازه اول راهم.اما نسبت به ضعف قبلیم،بزرگ شدم

شاید محال باشد بی پر پریدن اما،اوج شکوه دریا پرواز یک نهنگ است.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792