سلام سیما جان
حالت چطوره ؟ بهتری ؟
به یادت هستم عزیزم
منم مثل تو امیدوار بودم که ورق برگرده و کنار اونی که روزگاری بهش علاقه داشتم باشم اما نشد
دیروز دختری بهم زنگ زد و گفت همسر فلانی ام! ظاهرا پیام های منو تو گوشی اون آقا دیده بود . داستان مفصله !
یاد روزایی می افتم که با امیدِ ته قلبم دعا می کردم ، واسه عالم و آدم دعا می کردم
سحرها بیدار می شدم ، زیارت عاشورا و نماز می خوندم ، واسه" اون " ویژه دعا می کردم
بعضی وقتا میگم اون همه دعا که من و سیما کردیم کجا رفت ؟
به آسمون رسید یا نه ؟
من و اون با هم خیلی صمیمی بودیم
به خودم میگم اگر یه روز مردی بیاد تو زندگیم بازم همین قدر باهاش صمیمی میشم ؟ همسن و سال بودیم و هر دو از تنهایی خسته بودیم
من البته می دونستم هم مسیر نیستیم و تلاش و تقلای من به جایی نمی رسه
اما باز هم ته قلبم اندازه ی سر سوزن امید داشتم
زندگی خیلی واقعی تر از فکر و خیال ها و آرزوهای ماست
@english