2777
2789
اهااا فکر کزدم جفتشون عاشق امیرن

نه امیر قصه دختر خاله ای داره به اسم سپیده که عاشقش اونقدر زیاد که بخاطرش میاد تهران دانشگاه تااونو ببینه وقتی میفهمه امیر عاشق شده خیلی ناراحت میشه به امیر میگه عاشقتم و کلا غرورشو میذاره کنار اما امیر عاشق شیرین با شیرین فرار میکنه ،درنهایت دختر خاله از حسادت کم و بیش لوشون میده

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

شیرین نقاش داستانهای کتاب کودک دخترعمش مریمه ک خیلی باهم صمیمی و هم کلاسن تو دانشگاه.... امیر عاشق کتابه و توی چاپخونه کار میکنه و عاشق چهره شیرینه ... بعد شیرینو میبینه بیشتر دلباخته میشه ب حدی که میشه عضو ساواک تا خودشو به خانواده شیرین که پولدارن ثابت کنه.... پسر دوست بابای شیرین خواستگار و عاشق شیرین میشه و امیر متوجه میشه و این بین کارایی میکنه تا مانع این ازدواج بشه و این بین اتفاقاتی رقم میزنه مثلا واسه بابای شیرین پاپوش درست میکنه تا گیر ساواک بیفته تا آزادش کنه و خودی نشون بده ولی ی دو سال پدره می افته زندان و بعد از آزادی میره پیش زن عقدی پنهانیش شیرین متوجه میشه و تو خونه زن بابائه با پدرش بخاطر همین مسائل و رد کردن وسر دوستش بحثش میشه و پدر ک عاشق دخترش بود میزنه زیر گوش شیرین و شیرینم میره خونه امیر و باهم فرار میکنن شمال و صیغه محرمیت میخونن و پدره با کمک دخترخاله  امیر ک عشق یکطرفه ب امیر داشته متوجه میشه کجان

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
2790
2778
2791
2779
2792