امروزباشوهرم اومدیم ازخانوادش سربزنیم یه جعبه شیرینی گرفتیم که دست خالی نباشیم.سرشب چایی میخوردیم دختروپسر ودامادشونم بودن.مادرشوهرم شیرینی اورد به همه تعارف کرد برداشتن بعد منوجاخالی داد به پسردیگشم که کنارمن بود تعارف زد بعد برد اشپزخونه.ازخجالت جلوهمه آب شدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.