امروزباشوهرم اومدیم ازخانوادش سربزنیم یه جعبه شیرینی گرفتیم که دست خالی نباشیم.سرشب چایی میخوردیم دختروپسر ودامادشونم بودن.مادرشوهرم شیرینی اورد به همه تعارف کرد برداشتن بعد منوجاخالی داد به پسردیگشم که کنارمن بود تعارف زد بعد برد اشپزخونه.ازخجالت جلوهمه آب شدم
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
تو رو خدا بخاطر کار نسنجیده یه نفر دیگه فکر و زندگی خودتو خراب نکن دختر خوب. بی خیال باش و زندگیتو بکن. اصلش شوهرته . بی خیال بقیه. این تئوری منه تو زندگیم
مهربان ترینم، همسرم، هنوز بعد از این همه سال با هم بودن، سرم که به شانه هایت می رسد و صدای قلبت را می شنوم، مگر دیگر غم جرأت دارد کنج دلم بماند.
دفعه اینده حتما همون موقع اعتراض کن،. غم رو توی دلتون نگه ندارید که الان حالتون بد باشه همون موقع بگین هم طرف حساب کار دستشمیاد هم شما حرفتو زدی غمباد نمیشه برات
مادر شوهر من شام دعوت ميكرد هميشه بعد همه رو با اسم صدا ميكرد غير من ،شام ميخوردن بعد نيم ساعت شوهرم منو يادش ميفتاد.بيخيال هركي با رفتارش شخصيتشو نشون ميده
دیگه بیخیالت شدم.چشم انتظارت نیستم.بود و نبودت رو سپردم دست خدا.دیگه میخام از ثانیه هاو لحظه هام استفاده کنم.سالها جوونیمو به پای انتظارت سوزوندم.هم توی خواب دلتنگت بودم هم بیداری.اما الان دیگه کافیه.اگه اومدی جات تو قلبمه❤ اگه نیومدی سهم من نیستی و حتما قراره نباشی.واسه داشته هام شاکرم و واسه نداشتنت کافر نمی شم................هی با توام " نی نی"
یه دفعه عمه همسرم اومده بود خونه پدر شوهرم.بعد خواهرشوهرم داشت میوه تعارف میکرد .من نفهمیدم چاقو نگذاشت یا یه کار دیگه.فقط دیدم عمه خانم که سنش بالای۷۰ هست بلند بلند گفت این موضوع رو.وباعث شد خواهر شوهرم آبروش بره.دیدم تو آشپزخونه به مامانش گفت:تقصیر تو بود.تو گفتی این کارو بکنم
در دنیا هیچ چیز پایدار نیست واگر انسان توقع بقای چیزی را داشته باشد احمق است.اما اگر از آنچه که برای مدت کوتاهی دارد لذت نبرد از آن هم احمق تر است.