2777
2789
عنوان

دلم شکست ...

| مشاهده متن کامل بحث + 766 بازدید | 57 پست

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

نمیدونم چرا مادرش اینکاروکرد .خیلی حالم بده

تو رو خدا بخاطر کار نسنجیده یه نفر دیگه فکر و زندگی خودتو خراب نکن دختر خوب. بی خیال باش و زندگیتو بکن. اصلش شوهرته . بی خیال بقیه. این تئوری منه تو زندگیم

مهربان ترینم، همسرم، هنوز بعد از این همه سال با هم بودن، سرم که به شانه هایت می رسد و صدای قلبت را می شنوم، مگر دیگر غم جرأت دارد کنج دلم بماند. 

ولش کن اينجور آدما شعور ندارن

منم ديروز ب مادرشوهرم سلام کردم جوابمو نداد,اون لحظه خيلى دلم شکست,بعد بيخيالش شدم

شب شب شعر و شوره شب شب ماه و نوره با یار قرار گذاششششتم دیر کرده راهش دوره(با ریتم بخون دلبندم)

شوهرت چیزی نگفت

ولش کن بابا شیرینی ندیده ست

ترسیده تموم شه خودش نتونه کوفت کنه،خب براش دوتا جعبه میخریدی بخوره تابترکه

دیگه بیخیالت شدم.چشم انتظارت نیستم.بود و نبودت رو سپردم دست خدا.دیگه میخام از ثانیه هاو لحظه هام استفاده کنم.سالها جوونیمو به پای انتظارت سوزوندم.هم توی خواب دلتنگت بودم هم بیداری.اما الان دیگه کافیه.اگه اومدی جات تو قلبمه❤ اگه نیومدی سهم من نیستی و حتما قراره نباشی.واسه داشته هام شاکرم و واسه نداشتنت کافر نمی شم................هی با توام " نی نی"

بعدشوهرم رفت واسه منم اورد بهم تعارف زد .اشک توچشام جمع شده بود بسکه ضایع شدم .بعدشم دخترشودامادش میخواستن برن خونشون بسته شیرینی روبهشون دادگفت ببرین توماشین بخورین.

یه دفعه عمه همسرم اومده بود خونه پدر شوهرم.بعد خواهرشوهرم داشت میوه تعارف میکرد .من نفهمیدم چاقو نگذاشت یا یه کار دیگه.فقط دیدم عمه خانم که سنش بالای۷۰ هست بلند بلند گفت این موضوع رو.وباعث شد خواهر شوهرم آبروش بره.دیدم تو آشپزخونه به مامانش گفت:تقصیر تو بود.تو گفتی این کارو بکنم

در دنیا هیچ چیز پایدار نیست واگر انسان توقع بقای چیزی را داشته باشد احمق است.اما اگر از آنچه که برای مدت کوتاهی دارد لذت نبرد از آن هم احمق تر است.
مادر شوهر من شام دعوت ميكرد هميشه بعد همه رو با اسم صدا ميكرد غير من ،شام ميخوردن بعد نيم ساعت شوهرم ...

مث مادرشوهرمن 


شب شب شعر و شوره شب شب ماه و نوره با یار قرار گذاششششتم دیر کرده راهش دوره(با ریتم بخون دلبندم)

2827
2791
2779
2792