امروزباشوهرم اومدیم ازخانوادش سربزنیم یه جعبه شیرینی گرفتیم که دست خالی نباشیم.سرشب چایی میخوردیم دختروپسر ودامادشونم بودن.مادرشوهرم شیرینی اورد به همه تعارف کرد برداشتن بعد منوجاخالی داد به پسردیگشم که کنارمن بود تعارف زد بعد برد اشپزخونه.ازخجالت جلوهمه آب شدم