2777
2789
عنوان

شیرین

| مشاهده متن کامل بحث + 651 بازدید | 64 پست

دختر خاله م نامزد بوده میگفت رفتم خونه مادرشوهرم دیدم خونه ش کثیف رفتم گردگیری کنم خم شدم میزتلویزیون تمیز کنم یهو یه بادی ازم خارج شد یهو مادر شوهرم گفت باد دردادی خاک اونجا بلند شد 

  تصور کن لحظه زدن آمپول یهو عطسه کنی  

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

پدر شوهرم صبا ک پا میشه میره تو دستشویی سه ساعت اخو تف میکنه منم حساس اولین بارک اونجا خوابیدم صبح خواب بودم دیدم صدا میاد همونجوری چش بسته گفتم کووووفت درررد مرررض شوهرم گفت مرسییی عشق علاقه گفتم این کدوم سگیه اخه کارگر داشت موزایک میزد کف حیاط فک کردم اون افغانیان 😐گفت بابامه رفتم زیر پتو تا موقع ناهار ی کله خوابیدم

شوهرم اومده بود خونمون گفتم بابا ی جور رفتار ن‌کن بهش بر بخوره هیچی نگفت تا اخر شب گفت جای علی رو بندازید پیش من😐😂شوهرم میگفت نمیرم میخوام پیش تو بخوابم بابام صداش میزد علی جان بیا

شوهرم اومده بود خونمون گفتم بابا ی جور رفتار ن‌کن بهش بر بخوره هیچی نگفت تا اخر شب گفت جای علی رو بن ...

عجب زندگی فانی داری تو دختر 

  تصور کن لحظه زدن آمپول یهو عطسه کنی  
دختر خاله م نامزد بوده میگفت رفتم خونه مادرشوهرم دیدم خونه ش کثیف رفتم گردگیری کنم خم شدم میزتلویزیو ...

چه مادر شوهره دست به نقدی😂😂😂😂

الهی یهویی همون بشه که مدت ها بهش فکر میکنین🙂
شوهرم اومده بود خونمون گفتم بابا ی جور رفتار ن‌کن بهش بر بخوره هیچی نگفت تا اخر شب گفت جای علی رو بن ...

بیچاره علی وایییییی😂😂😂

الهی یهویی همون بشه که مدت ها بهش فکر میکنین🙂
عجب زندگی فانی داری تو دختر 

ولی ازینا گذشته بابام ی ذره شوهرمی اذیت میکرد تا شوهرم میومد تو اتاق درو میبست بابام ۵ ثانیه بعدش میومد یهو باز میکرد علی جان بیا بابا بیا صحبت کنیم علی میگفت بابات منو نمود ب مولا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   مهروماه۹۹  |  7 ساعت پیش
توسط   آلاگوز  |  1 ساعت پیش
توسط   مهر1574  |  7 ساعت پیش