روزی سگی داشت در چمن علف میخورد. سگ ديگری از کنار چمن گذشت. چون اين منظره را ديد تعجب کرد و ايستاد. آخر هرگز نديده بود که سگ علف بخورد! ايستاد و با تعجب گفت: اوی ! تو کی هستی؟ چرا علف میخوری؟! سگی که علف میخورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت: من؟ من سگ قاسم خان هستم! سگ رهگذر پوزخندی زد و گفت: سگ حسابی! تو که علف میخوری؛ ديگه چرا سگ قاسم خان؟ اگر لااقل پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز يک چيزی؛ حالا که علف میخوری ديگه چرا سگ قاسم خان؟ سگ خودت باش... #زمستان بی بهار / ابراهیم یونسی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از ۲۲بهمن۱۴۰۴ این اکانتو به شخص دیگه ای واگذار میکنم☺️ ۹بهمن۱۴۰۳ تا ۴اسفند۱۴۰۳ اکانتمو به کسی امانت داده بودم، بخاطر همین بعضی هارو لغو دوستی زدم، کامنتایی که توی این بازه زمانی گذاشته شده، مربوط به من نیست.نمیکنی ای گل یه دم یادم، که همچو اشک از چشمت افتادم💔، تا کی بی تو بود، از غم خون دل من، آه از دل تو، گرچه ز محنت خوارم کردی، با غم و حیرت بارم کردی، مهرتو دارم باز، بکن ای گل با من هر چه توانی ناز هر چه توانی ناز، بقیشو بلد نیستم.بهار دیگه خزون شده.
از ۲۲بهمن۱۴۰۴ این اکانتو به شخص دیگه ای واگذار میکنم☺️ ۹بهمن۱۴۰۳ تا ۴اسفند۱۴۰۳ اکانتمو به کسی امانت داده بودم، بخاطر همین بعضی هارو لغو دوستی زدم، کامنتایی که توی این بازه زمانی گذاشته شده، مربوط به من نیست.نمیکنی ای گل یه دم یادم، که همچو اشک از چشمت افتادم💔، تا کی بی تو بود، از غم خون دل من، آه از دل تو، گرچه ز محنت خوارم کردی، با غم و حیرت بارم کردی، مهرتو دارم باز، بکن ای گل با من هر چه توانی ناز هر چه توانی ناز، بقیشو بلد نیستم.بهار دیگه خزون شده.
از ۲۲بهمن۱۴۰۴ این اکانتو به شخص دیگه ای واگذار میکنم☺️ ۹بهمن۱۴۰۳ تا ۴اسفند۱۴۰۳ اکانتمو به کسی امانت داده بودم، بخاطر همین بعضی هارو لغو دوستی زدم، کامنتایی که توی این بازه زمانی گذاشته شده، مربوط به من نیست.نمیکنی ای گل یه دم یادم، که همچو اشک از چشمت افتادم💔، تا کی بی تو بود، از غم خون دل من، آه از دل تو، گرچه ز محنت خوارم کردی، با غم و حیرت بارم کردی، مهرتو دارم باز، بکن ای گل با من هر چه توانی ناز هر چه توانی ناز، بقیشو بلد نیستم.بهار دیگه خزون شده.
ولی برادرم سینوزیت داره، فقط دماغش کیپ میشه و با دهن نفس میکشه، سردرد داره
از ۲۲بهمن۱۴۰۴ این اکانتو به شخص دیگه ای واگذار میکنم☺️ ۹بهمن۱۴۰۳ تا ۴اسفند۱۴۰۳ اکانتمو به کسی امانت داده بودم، بخاطر همین بعضی هارو لغو دوستی زدم، کامنتایی که توی این بازه زمانی گذاشته شده، مربوط به من نیست.نمیکنی ای گل یه دم یادم، که همچو اشک از چشمت افتادم💔، تا کی بی تو بود، از غم خون دل من، آه از دل تو، گرچه ز محنت خوارم کردی، با غم و حیرت بارم کردی، مهرتو دارم باز، بکن ای گل با من هر چه توانی ناز هر چه توانی ناز، بقیشو بلد نیستم.بهار دیگه خزون شده.