سلام دوستان من نه سال هست ک ازدواج کردم اختلاف فرهنگی زیادی داشتم با همسرم و خانوادش البته اینارو بعدها فهمیدم دوره نامزدیم کم بود و اینم بگم ۸سال پیش یا من خیلی اوسکول بودم یا زمونه اینجور بود ک هیچی از زندگی زناشویی نمیدونستم فک میکردم تنها دوست داشتن کافیه فک میکردم همه چی درست میشه اگر اطلاعات و چیزایی ک تو دنیای مجازی هست و ب ما یاد میده رو میدونستم الان اینهمه مشکل نداشتم
شوهرم وقتی نامزد بودیم قول داد شغلشو عوض کنه منم قبول کردم بهش ایمان داشتم قول داد هرجور ک من میخوام باشه راجبشون حرف زدیم مثلا لهجه داره منم بدم میومد گفت دیگ با زبون دیگ حرف نمیزنم ک لهجه بگیرم گفتم جدا شیم البته نه فقط بخاطر این ولی اینم یکیش بود بعدش فهمیدم ک هیچکس عوض نمیشه و اصلا درست نیس ک بخوای کسی رو تغییر بدی ولی چ فایده ک این درکو نداشتم و همیشه خودمو گناه کار میدونم چون فک میکردم قولایی ک داده عملی میشه و نمیدونستم ادمارو باید همونجور ک هستن پذیرفت الانم نه میتونم بپذیرم نه دلم ب این زندگیه خیلی سرد شدم چون باب میلم نیس آدم خوبیه ها فقط باهم خیلی فرق داریم یعنی کلا اینا با همه فرق دارن مثلا ی بار نشده ب مامان من بگه مامان جان یا ب بابام آقا جون بگه هیچ محبتی ب هیچکس نمیکنه (البته من نه )یعنی اصلا این چیزا تو کتش نمیره خیلی خشک و سرد و خجالتی رفتار میکنه من اذیت میشم موندم چیکار کنم چندبار گفتم جدا شیم ولی باز میگه من دوست دارم ولی خب احساس منم بهش مهمه دیگه