2777
2789
عنوان

بهش چی بگم

155 بازدید | 9 پست

عقدم 

برادر شوهرم از عمل اومده قراره شد ساعت ده شوهرم بیاد بریم بهش سر بزنیم من خونه خودمون شام خورده بودم نرفتم سر سفره ولی شام خوردن میوه خوردن ساعت شد ۱۱ و خوردی ای خواهر شوهرمینا رفتن تو حیاط بودیم به شوهرم گفتم ماعم بریم یه مدل از سر باز کنی گفت خب حالا میریم 

عادتشه بعدش درحالی که مادر شوهرمینا تو حال نشستن منو بکشونه تو اتاق 

منم گفتم اسماعیل تو اتاق نریماا برگشت سمتم با داد گفت گفتم نمیریم رفت تو 

خیلی ناراحت شدم ولی تو جمع به رو نیاوردم رفتم تو گوشی تا بیایم الان منو رسوند منم تو ماشین اصلا حرف نزدم باهاش هی شوخی موخی میکرد بدتر رو مخم میرفت 

الانم زنگ زد سرد جواب دادم ولی میخوام پیام بدم بفهمه ناراحتم چی بگم 

نلایک

اینکه تو ماشین حرف نزد درباره ی ناراحتیم یا پشت گوشی بخاطر اینه که خیلی زود گریم میگیره تمام مدتم بغض داشتم ولی مقاومت کردم گریه نکنم 

همین الانم دلم میخواد گریه کنم گلوم داره میترکه 🥺

نلایک

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز