2777
2789
عنوان

عمر...

70 بازدید | 1 پست


منزلِ مردمِ بیگانه چو شد خانهٔ چشم


آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم


شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع


آتشی در دلش افکندم و آبش کردم


غرقِ خون بود و نمی‌مرد ز حسرت فرهاد


خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم


دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشهٔ درد


بر سر آتشِ جورِ تو کبابش کردم


زندگی کردن من مردن تدریجی بود


آنچه جان کَنْد تنم، عمر حسابش کردم🦭

✖️◼️خودمونو به خواب نزنیم وقتی حس اضافه بودن کردیم یعنی یکی دیگه جامونو پر کرده پس بهتره دیگه نباشیم…◾🖤
2790
2778
2791
2779
2792