2777
2789
عنوان

چی بگم؟؟؟!بهش

319 بازدید | 39 پست

همکارم از سمت شغلیش استفا داد باهم زیاد خوب نبودیم اختلافم باهاش از عرش ملکوت بود تاناکجا آباد از نظرم یه آدم مغرور خودپسند خودشیفته ونچسب و سرد و مثل سنگ بود همینجام بگم که من آدمی نیستم که دیگرانو قضاوت کنم ولی از اولش چون اون دائم از کارم گیر و ایراد میگرفت و تیکه مینداخت بهم و... اما الان  احساس میکنم اینجا دچار سو تفاهم شدم نمیدونمم...💔قبل رفتنش خواستم باهاش حرف بزنم و ازش بپرسم و مطمئن شم به خاطر اختلافش با من استعفا نداده این کارمم هیچ دلیلی نداشت جز وجدان خودم .چون من بارها خواسته بودم بخشمو عوض کنم و به هرکی اعتراض همکارمو میکردم میگفت اشتباه میکنی و همچین ادمی نیست و ...تا اینکه به مترونمون گفتم میخوام استعفا بدم برم یه جا دیگ ک فهمیدم همکارم درخواست استعفا دادهو...اون روز همکارم بهم گفت میخواستید باهام صحبت کنید در خدمتم که باهمکارم صحبت کردم وبهش گفتم میتونم بپرسم دلیل استعفا تون چیه؟وجوابی نداد گفتم میشه از تصمیمتون صرفنظر کنید گفت هر آدمی یه رسالتی داره و تا موعد رسالتش باید بمونه تومکان مقرر قالبا رسالت من تو اون بیمارستان تموم شده براتون آرزوی موفقیت میکنم اگر دیگه ندیدمتون امیدوارم به چیزی که لایقش بودید برسید 

بچها دارم بقیشو تایپ میکنم خواهش میکنم خواهرانه راهنماییم کنید 

حساب کاربری واگذار شده🌼مادر نیستم اما زمانه مادرانه مهربانی به من آموخت ،با چشم هایی تا صبح بیدار تو را تیمار گرم تو تب کنی من وجب به وجب مراقب پیشانی و دل کوچکت باشم ❤از خون نمیترسم ولی سرخی را برخلاف همه ی عاشق های رمانتیک کوچه و بازار شهرت دوست ندارم ❤بی اعتنا به سکه های آخر ماه با جان و دل تا جان دارم بی اعتراض پرستار دل پر درد توم ❤

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

خداحافظی کرد و رفت منم بعد اون حرفا واقعا اروم شده بودم تا اینکه عصر اون روز که شیفت بودم تو ایستگاه پرستاری اومده بودم برا چک کردن داروهای یه بیمار که یکی از بچها گفت مترونمون میخواد ببینتم منم رفتم ببینم چیکار داره بهم یه پاکت داد و گفت این براتونه منم گرفتم و رفتم ایستگاه کار نیمه تمومو انجام بدم گزاشتمش رو تختم که سر فرصت باز کنم ببینم چیه کی فرستاده کام ک تموم شد نشستم خوندمش از طرف همکارم بود برام نوشته بود: نمیدونم در حال حاضر کجا هستید و مشغول چه کاری البته میشه به وضوح گفت که با توجه به مشکلات بخش حتما سرکارید روز اولی که دیدمتون هیچ دیدگاه به خصوصی نسبت به شما نداشتم تا اینکه زمان همه چیزو تغییر داد اون روزی که گزارشو تحویلم ندادید  و بعدم در پاسخ سوالم که چرا گزارش رو میز نبود  وایسادید و پافشاری کردید که کارتون درست بود شاید اون روز بود که اولین بار بحثی بین ما شکل گرفت  که تا آخرین روز ها هم کم و بیش ادامه داشت اما تا به حال از خودتون پرسیده بودید چرا بین اون همه ادم تمام بحث ها و گیر های من به شما بود؟ اعتراف میکنم که از یه جایی به بعد شما باهمه ی اطرافیانم فرق داشتید شایدم با خودم گفتم چرا این دختر خسته نمیشه و کم نمیاره همیشه تو رو وایمیسه؟ من در وجودت چیزی رو دیدم که شاید تو هیچکس ندیده بودم چیزی که به یه حس متفاوت تبدیل شد اگر خواسته ام را روا داشتی من کنار تو میمانم مثل یک دوست و یک همسفر در جاده ی زندگی اگر هم که نه مختاری مثل همه ی گلهای سفیدی که برات میزاشتم کنار کمدت نقش پاک ترین و مهربون ترین انسان در ذهن من خواهی ماند کسی که شاید بهانه ی یک احساس پاک  بود 

بعد از خوندن نامه  خیلی فکر کردم با خودم کلی کلنجار رفتم نمیدونم چرا چمه حس میکنم حالم خوب نیست عذاب وجدان نیست حسم نمیدونم چرا دارم بهش فکر میکنم  اونقدر دیوونع شدم و نمیدونم چی درست و غلطه که از از مترونمون آدرسشو خواستم بهم گفت امروز پرواز داره ساعت۸و میره کانادا نمیدونم چرا دلم اشوبه حسمو نمیفهمم اصلا چرا دارم بهش فکر میکنم چمه نمیدونم  امروز چند بار بهش زنگ زدم  و جواب نداد بچها چی کار کنم اینطور شده بودید؟؟ میذونید چی کار باید کنم؟ چمه ؟ میشه زاهنماییم کنید 

حساب کاربری واگذار شده🌼مادر نیستم اما زمانه مادرانه مهربانی به من آموخت ،با چشم هایی تا صبح بیدار تو را تیمار گرم تو تب کنی من وجب به وجب مراقب پیشانی و دل کوچکت باشم ❤از خون نمیترسم ولی سرخی را برخلاف همه ی عاشق های رمانتیک کوچه و بازار شهرت دوست ندارم ❤بی اعتنا به سکه های آخر ماه با جان و دل تا جان دارم بی اعتراض پرستار دل پر درد توم ❤
بیا عزیزم هر وقت تاپیک میزنی یادت میره برگردی بیایی مردیم از استرس بخدا الهی به ارامش برسی دختر خوب

وای دارم میتایپم ماجان جان بخدا این چند روزو خودمم تو برزخ بودم الان اومدم تایپ میکنمم نمیدونم کار درستی میکنم یا نه اصلا نمیدونم چم شده حالم عجیبه نگرانم واقعا یه حس عجیبی دارم

حساب کاربری واگذار شده🌼مادر نیستم اما زمانه مادرانه مهربانی به من آموخت ،با چشم هایی تا صبح بیدار تو را تیمار گرم تو تب کنی من وجب به وجب مراقب پیشانی و دل کوچکت باشم ❤از خون نمیترسم ولی سرخی را برخلاف همه ی عاشق های رمانتیک کوچه و بازار شهرت دوست ندارم ❤بی اعتنا به سکه های آخر ماه با جان و دل تا جان دارم بی اعتراض پرستار دل پر درد توم ❤

اسی من تمام تاپیکاتو خوندم 

و به این نتیجه رسیدم که عاشق شدی انگاری دختر جون 

ببین اگر برات مهم نبود دلت سیر و سرکه نبود 

نمیرفتی تو فکر

اگرم تو براش مهم نبودی اون آدمی که راجبش گفته بودی هیچ وقت برات نامه نمیفرستاد گل نمیزاشت برات 

عشق کاری کرد که جفتتون غرورو یادتون بره من مطمئنم چون خودم عاشق شدم این حرفارو میزنمااا به عنوان یه خواهر ازت میخوام نفس عمیق بکشی چشماتو چند دقیقه ببندی فکر کنی اگر هنوزم داری فکر میکنی حس قبل رو داری و دوستش داری برو دنبالش حیفه از دستت بره مطمئنم  عشق و شانس یه بار دم در خونه ی آدمو میزنه 

چ شبیه فیلما و رمانا شد 

دل اشوبت عادیه دیگه یهو تصوراتت بهم ریخته ازش 

چ اشکال داره یکم ب مغزت استراحت بده،چرا این همه شلوغش کردی دختر 

چرااا چن بار بهش زنگ زدی؟؟؟

میخواستی چی بکی بهش اصلا؟؟

چرا رفته کانادا؟؟برمیگرده؟

مردم ایران شریف،اصیلو فهیم اند،هر کجای مجازی دیدین کسی به قومیت و مذهب و دین یک ایرانی توهین کرد بدونین بابتش یا پول گرفته یا شرافت و فکرش رو حراج گذاشته،براش دل بسوزونین 

چ شبیه فیلما و رمانا شد  دل اشوبت عادیه دیگه یهو تصوراتت بهم ریخته ازش  چ اشکال داره یکم ...

کانادا بود اومده بود ایران استخدام بیمارستانمون شد بیمارستانمون خصوصی 

نمیدونم چرا بهش زنگ‌زدم فقط اون لحظه میخواستم زنگ بزنم همین 

حساب کاربری واگذار شده🌼مادر نیستم اما زمانه مادرانه مهربانی به من آموخت ،با چشم هایی تا صبح بیدار تو را تیمار گرم تو تب کنی من وجب به وجب مراقب پیشانی و دل کوچکت باشم ❤از خون نمیترسم ولی سرخی را برخلاف همه ی عاشق های رمانتیک کوچه و بازار شهرت دوست ندارم ❤بی اعتنا به سکه های آخر ماه با جان و دل تا جان دارم بی اعتراض پرستار دل پر درد توم ❤
کانادا بود اومده بود ایران استخدام بیمارستانمون شد بیمارستانمون خصوصی  نمیدونم چرا بهش زنگ‌زدم ...

هیجانی اقدام کردی عزیزم 

دیگه تماس نگیر چون قطعا شمارت افتاده رو گوشیش اونم ن ی بار چند بار،پس خودش باید باهات تماس بگیره دیگه 



مردم ایران شریف،اصیلو فهیم اند،هر کجای مجازی دیدین کسی به قومیت و مذهب و دین یک ایرانی توهین کرد بدونین بابتش یا پول گرفته یا شرافت و فکرش رو حراج گذاشته،براش دل بسوزونین 

خداحافظی کرد و رفت منم بعد اون حرفا واقعا اروم شده بودم تا اینکه عصر اون روز که شیفت بودم تو ایستگاه ...

دوستم قبلاً هم بهت گفتم برو پستهامو بخون گفتم کسی که گل میزاشته این اقا بوده وگفتم که عاشقته من مطمین بودم حسم دروغ نمیگه این اقا غز روز اول که به شما گیر میداد عاشقت بود حتی وقتی تو پارکینگ بیمارستان به ماشینش اسیب زدی به روی خودش نیاورد یادت هست من اون موقع خواننده خاموش بودم مدام میخواستم بگم وای عزیزم این مرد عاشقت شده ننتونسته بودم توسایت عضو بشم واز اون اول دنبالت میکردم 

کانادا بود اومده بود ایران استخدام بیمارستانمون شد بیمارستانمون خصوصی  نمیدونم چرا بهش زنگ‌زدم ...

فقط یه سیوال هنوز مجرده اگه مجرده با توجه با اینکه همش گفتی همه دوستش دارن وازش راضین بهش فکر کن اشکال نداره که زنگ زدی صبر کن ببین چی پیش میاد زنگ که زدی گوشیش خاموش بود ؟یا زنگ خورد و جواب نداد

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز