2777
2789
عنوان

روزمرگی

| مشاهده متن کامل بحث + 1756 بازدید | 107 پست

ناهار خوردیم

همسرجان رفتن سر کار 

از پسرم دارم درس میپرسم چهارشنبه امتحان داره 

تا قبل ناهار خوردن همه کارامو انجام داده بودم 

فعلا ظرفا مونده 

اصلاح صورتم 

دوتا تکه لباس باید با دست شسته بشه 

یه مقدار انار داریم باید دون کنم خورده بشه

یه فکری برای شام بکنم 

یه جارو برقیم بعد شام بزنم و ظرفارو بشورم و گاز رو تمیز کنم و آشپزخونه رو هم مرتب کنم 

و بریم برای خواب😇😇


دوستتون دارم 💕

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

من خونه تمیز نیس 

حوصله هم ندارم باردارم و دهنم سرویسه چون بدنم کرخته 

حالت تهوع و دیر اومدن شوهرم از سرکار و اینا باعث شده واقعا حال کار کردن نداشته باشم 😐😭

اللهم صل علی محمد ص و ال محمدص

صبح از ساعت 7با همسرم اومدیم سرکار

جفتمون سرما خوردیم

من سنگ کلیه ام هم تکون خورده دارم هلاک میشم

گلوم داره پاره میشه از سرفه زیاد

استخونام درد میکنه

استادم منتظر ویرایش مقاله ام هست 3 هفته است ولی من اصلا لپ تاپم رو روشن هم نکردم

زندگی سگی رو دارم تجربه می کنم....

وزن شروع: 72کیلوگرم وزن هدف : 57کیلوگرم هدف 1: 70 کیلوگرم(رسیدم) هدف2: 68 کیلوگرم (رسیدم) هدف 3: 66کیلوگرم(رسیدم) هدف4: 64 کیلوگرم (رسیدم) هدف 5: 62 کیلوگرم هدف 6: 60 کیلوگرم هدف7: 58 کیلوگرم

ناهار خوردیم همسرجان رفتن سر کار  از پسرم دارم درس میپرسم چهارشنبه امتحان داره  تا قبل ...

واای خوش ب حالت چ انگیزه ای. من خیلیییی کسل هستم این روزا باید گاز و تمیز کنم جای حبوباتم و پاسماریمو باید بشورم چند روزه اصلا همت نمیکنم بخدا . احسنت ب تو بانوی نمونه 

شما فقط طول زخم آدما رو میبینید. اما گاهی عمق اون زخم تا استخون هم رفته...


من دارم به دخترم شیر میدم ... خونه هم مرتب نیست ولی تصمیم گرفتم از مسافرت که برگشتم تمیز کنم . امروز باید چمدون ببندم و یه عالمه درس دارم و عذاب وجدان درسای نخونده و کارهای نکرده ... کسر خواب هم دارم ، می‌خوام فقط تا شب بخوابم . 

حسم میگه بلندشو خونه رو تمیز کن بعدش برو دوش بگیرم ولی چشام باز نمیشن بدنم خستست

دقیقااا

شما فقط طول زخم آدما رو میبینید. اما گاهی عمق اون زخم تا استخون هم رفته...

از صب تمیزکاری کردم خونم مرتبه منتظرم یساعت دیگ شه دخترمو ببرم دکتر سرماخورده

جنس مخالف درخواست دوستی ندن😡 میشه برا حل شدن مشکلمون صلوات بفرستید خداخیرتون بده امضای قبلیم👇                                                           خدایا هزاران بار شکرت😍😘ممنونم که جواب دل شکستمو دادی🤩 خدایا هیچ زنی و تو حسرت مادر شدن نذار🙏 خدایا مطمئنم به دل ما هم نگاه میکنی و بعده چندسال و ۵ تا سقط بچمونو سالم میذاری تو بغلمون❤️ دختر قشنگم منو بابایی بی صبرانه منتظر گرفتن دستای کوچولوتیم😍😘

من خونه تمیز نیس  حوصله هم ندارم باردارم و دهنم سرویسه چون بدنم کرخته  حالت تهوع و دیر ا ...

دقیقاا . میبینی حتی کوچیک ترین کار ها هم انگیزه و دلخوش میخواد 

شما فقط طول زخم آدما رو میبینید. اما گاهی عمق اون زخم تا استخون هم رفته...
خوشا ب حالت 🥲 لذت ببر

سطح دغدمم کم نیست که همش غصه ی قسط و بدهکاری دارم،  کاره خونم همش خوم انجام میدم تازه درس و...یه شوهر کم دارم وگرنه میتونستم به عنوان متاهل اعلام حضور کنم😬

2سال خواننده ی خاموش بودم🤌🏻 .  یه صلوات میفرستید برایِ حل شدنه مشکلاتم؟ 🥺  محتاجم به دعاهاتون😞           عاشقِ سریال دیدن، پیتزا،پاندا، رمان💜   رمان عاشقانه ی ایرانی اگه بهم معرفی کنید ممنون میشم(ترجیحا غمگین نباشه😁) عاشقِ کشورم،زبانم* اگه دیدید از کلماتی استفاده کردم که اروپایی بود تذکر بدید بهم🤌🏻*یه چیزه دیگه کاربری چند نفرس، یه دانشجویه نوزده ساله، یه مامانه 26ساله و یه دبیرستانیه خرخون🤓🤌🏻

امروز که رفتم مدرسه تا کلاس دومم همه چی عادی بود

یکی از بچه ها خیلی ناراحت بود کنارش نشستم و ازش پرسیدم چرا ناراحته 

گفت خانم میشه بعدا با هم صحبت کنیم گفتم باشه 

بعد از کلاس بردمش تو اتاق تکثیر که برای چاپ کردن برگه هاست 

گفت که مادرش سرطان داره و حالش خیلی بدخیم شده 

یکم باهاش صحبت کردم و خوب شد و رفت 

یکم بعد باورتون نمیشه منی که خودم الان یک مادرم و ۳۴ سالمه و سالهاست یک زندگی رو مدیریت میکنم و مستقلم ، بغض گلومو فشار داد و گریه کردم 

فقط برای اینکه یک دقیقه خودمو جای اون دختر گذاشتم 

من زیر بار حتی فکر کردن بهش دووم نیاوردم چه برسه اون دختر ۱۵ ساله من

زنگ زدم به مادرم و یکم باهاش صحبت کردم و انگار که هیچی نشده با روی باز و تظاهر رفتم کلاس بعدی 

اونقدر به خودم انرژی دادم و خداروشکر کردم که حالم بهتر شد 

رفتم دخترمو از مهد آوردم، باهم رفتیم گل نرگس خریدیم ، ناهار خوردیم ، بازی کردیم و الانم بغلم خوابیده

عصر هم چندتا کلاس دارم باید برگزار کنم و سوالای امتحان بچه هارو طرح کنم

2790
2778
2791
2779
2792