داشتم تاپیک یکی ازخانم های نی نی سایت رو می دیدم،نوشته بود شوهرم عادت داره روم دست بلند کنه،دوهفته است که رفته سرخونه وزندگیش واول کار شده کیسه بوکس شوهرش
یادیه خاطره افتادم،ما اصلیتمون لر ملایرهستش،خاله م تازه ازدواج کرده بود،وشوهرخاله م سرکارنمی رفت وهی کتکش می زد واون این قضیه روازما پنهون کرده بود،یه روز که بحثشون میشه خاله م رو کتک می زنه وتوی خونه مادرش زندانیش می کنه و در رو قفل می کنن روش..
زنگ می زنه به مادربزرگم وداییم،تموم جوونای طایفه روجمع کردیم وبااسلحه رفتیم در خونه شون رو شکستیم،به مادرش گفتیم به پسرت بگو بیاد خونمون کارش داریم
شوهرخاله م باپدرش اومد،ازدر که اومد امانش ندادیم فقط می زدیمش وباباش رنگش سفید شده بود سعی می کرد پسرشو از زیر دست وپا دربیاره،یه گلدون بزرگ روتوسرش خورد کردیم،وباصورت خونی فرستادیمش بره،ته ماجرا با وساطت تموم شد به طلاق ختم نشد،ولی دیگه شوارخاله به خاله م ازگل نازک تر نگفت...