2777
2789
عنوان

چطوری

| مشاهده متن کامل بحث + 154 بازدید | 90 پست
حرفت کاملا درسته. منم نزدیک پنج ساله اسیر این آدمم. حالا هم دارم خودمو به آب و آتیش می زنم که رها بشم. اما می دونم اگه برم و تو ذهنم هنوز سوال باشه به قول تو برام مرموز باشه باز از یه سوراخی برمی گردم.تا حالا واسم بارها اتفاق افتاده. برای همینم دنبال راهیم که رازاشو فاش کنم واسه خودم با خیال راحت برم و برنگردم. برای همین کمک می خوام که چطوری مجابش کنم حرف بزنه.

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

فکر کنم تاپیکتو خونده بودم... باید طرف رو مثل اعتیاد ترک کنی. سخت تر از اون نیست بعضیا میتونن. چی رو میخوای بهت بگه. اصلا فرض کنیم باهات ازدواج کرد. میخوای زن کسی باشی که نمیشه باهاش دو کلمه حرف زد؟ جمع کنی بری خیلی بهتره.
آره برگشت.... و نمی ره هم. میگه من می خوام باشم که اگه کمکی لازم داشتی به دردت بخورم گفتم من اگه کمک بخوام به تو نمی گم دیگه اما خب بازم حرفی نزد که می رم منم که گفتم می خوام برم، گفت چرا ما که کاری به هم نداریم می خوام کلا از این شهر برم دیگه
دیگه به خودم ثابت شده که وقتی میرم هی به خودم می گم تو که نمی دونی اون چه حسی به تو داشت تو که نمی دونی اون چه فکری راجع به تو می کرد چرا این اتفاقا افتاد، و باز وقتی راهی باز می کنه سریع برمی گردم
خیلی از مردها حرف نمیزنن بلکه مقصودشونو با عمل نشون میدن. مثلا سرکار میرن پولشونو میدن به زنشون ولی نمیگن دوستت داریم. این آقا هم داره با زبان خودش با شما حرف میزنه. ولی شما معنی حرفش را نمیگیری. حقیقت اینه اگر دوست داشتن جدی در بین بود اعمالش نشون میداد و حال انکه اینطور نیست.
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز