مادر من یک زن ساده ای هست که یک بار نشده حرف کسی بزنه یا حرف این به اون ببره
یه جاری داره تازه به دوران رسیده
از شوهرش خیلی کوچیک تره
و به خاطر پول باهاش ازدواج کرده
خیلی هم خسیسن
مادرم من سرطان داره
از بس غصه خورد تو زندگیش
هیچکس از فامیل خبر نداره
فهمیدم چرا نگفت ... چون همه از درد ادم خوش حاد می شن
امروز تو نوبت پرتو بوده
جاریش زنگ می زنه داشتن صحبت می کردن
اسم مادرم من رو پیج کردن مادرم سریع قطع کرده باید می رفته زیر دستگاه
حالا امشب جاریش این عکس ها رو فرستاده
تو مغروری تو فلانی
ما پولداریم
مامانم خیلی دلش شکست خیلی
زنه شروع کرده به پیام دادن
بابام به زنه پیام داده که اینا چیه نوشتی
اونم گفته تو فلانی تو چلانی
تو رفته بودی زیارت برات گل اوردیم
ما فلان خونه و ماشین داریم
اینقدر حقیر و چیپ پیام داده
اینا پولدار فقیرن
از اینا که ارزوی همه چیز به دل بچه هاشون مونده با وزن کردن چیزی غذا می خورن
حرف زیاد زده
می دونی به بابام پیام می داده که بابام عصبانی کنه که با مامانم بحثش بشه
بابام خواست به داداشش پیام بده
مامانم نگذاشت گفت دعواشون می شه
ببینید مادر من سر چه سفره ای بزرگ شده 🙂
بابا مامانم بلاکش کردن
شما بودید چه واکنشی می دادید ؟