دخترا دارم از ناراحتی دق میکنم خیلی تنهام خیلی ..تو این دنیا هیچکس و ندارم نمیدونم اخلاق خودم بده یا چی ولی دور وبرم هیچکسو ندارم دیروز رفتم خونه ی جاریم یعنی برادر شوهرم زنگ زد و گف بیاین اینجا ماهم رفتیم کلی خرید کرده بودن برا خودشون و بچه هاشون دکوراسیون خونه شونو عوض کرده بودن پرده و مبل اینا خریده بودن همینکه وارد خونه شدم بچه شون برگشت گفت بابا بابا زنعمو اومد بیا بسوزونیمش (به ترکی یه معنی داره که مثلا حالشو بگیریم یا ضایع ش کنیم )من یه لحظه خشکم زد و فوری بحث و عوض کردن که مثلا یه چیز دیگه گفته .بعد هم رفتیم خونه کلی پز دادن و وسایلا شونو به رخ کشیدن که مثلا چی خریدیم و شما ندارین و فلان حرفا منم شوهرم دوساله کار نمیکنه یه جورایی بر شکست شده همه چیو فروختیم حتی ماشین و مبلای خونه مونو خلاصه خیلی شرایط بدی و داریم میگذرونیم به قرآن من اصلا از پیشرفت بقیه از خرید کردنشون ناراحت نمیشم چجوری بگم همچین اخلاقی ندارم ولی حرف بچه شون خیلی بهم برخورد وقتی هم می اومدیم دیدم پشت سرم به مامانش میگه مامان بدجوری سوخت ..میگم خدایا چرا داری اینجوری امتحانم میکنی که همه منو مسخره کنن الان وضع مالیمون خیلی بده حتی وضع روحیم بدتره شب هایی شده پسرم شیر خشک نداشته تا صبح گشنه مونده یا مریض بوده نتونستم ببرمش دکتر پارسال عید یه شلوار خریدم ولی دارم همه چیو تحمل میکنم میدونم این روزا دارن تموم میشن به هرحال خیلی دلم شکست تا صبح گریه کردم صبح رفتم خونه ی مامانم با چشای قرمز و پف کرده آخه فقط اونجا آروم میشم فقط اونجا دردام یادم میره بعد همینکه وارد خونه شدم مامانم گف یه چرا اومدی ما میخایم بریم فلان جا گفتم اشکال نداره برمیگردم شما برین بعد یکم نشستیم گف حتما بچه گشنه س بیان بخورین برین خونتون مثلا به شوخی ولی من اخلاقش میدونم خیلی ناراحت شدم پاشدم ماشین گرفتم اومدم خونه مون رفته بودم یکم دردامو بگم خودمو خالی کنم ولی اونام اینجوری رفتار کردن شما دلتون میگیره با کی حرف میزنیم؟ اکثرا با مامانمون حرف میزنیم خب ولی من اونم ندارم خیلی تنهام
بنظرتون مشکل ازمنه ؟ من چی کار کنم برا زندگیم
۲۷ سالمه فوق لیسانسم خودمو آماده میکردم برا آزمون استخدامی که ناخواسته باردار شدم والان پسرم دوسالشه این دوسال خیلی سخت گذشته خیلی نتونستم درسمو ادامه بدم نتونستم آزمون هارو قبول شم چون اصلا وقت نمیکنم بخونم امسال هم آزمون هست ولی اصلا وقت ندارم بخونم اگه بچه مو مامانم روزی دوساعت نگه میداشت میتونستم بخونم ولی انگار توقع بی جایی دارم
تو این دوسال یه بار مامانم کمکم نکرد همه ترکم کردن هیچ کسو ندارم خدااااا مگه تو من خلق نکردی پس چرا ..