من مشکلم اینه که تپش قلب میگیرم روم نمیشه بشینم،بعدمیام خونه حالم تایه هفته بده😣
جاری منم مث جاری شما نفهم تشیف دارن میخوره میره کنار میشینه هیشکی هم بهش هیچی نمیگه حالا اگه من بودم آبرومو همه جا میبردن. به مادر شوهرم میگم چرا چیزی نمیگید مگه من کنیز اونم میگه بزار هنوز نامزده عروسی کنیم آدمش میکنم ولی همش الکی میگن بعده عروسیم چیزی نمیکن چون شوهرشطرفداریشو میکنه.
شوهرم همش توقع داره من درخدمت خانوادش باشم میگه با کار نمیمیری که من باکار مشکل ندارم با زرنگ بازی و قدر نشناسی مشکل دارم.انگار اون که از زیر کار درمیره عزیز ترهم هست .
دقیقاحالااگه مابشینیم همه میخوان اوارشن روسرمون به ایناچیزی نمیگن🥵
میدونی چرا چون از اول انجام دادی شده وظیفت من خاله هام خونه بابابزرگم کار میکنن بعد زن دایی ام یه بارداشت ظرف ها رو جمع میکرد بابابزرگم گفت دست نزن فلانی دخترها انجام میدن خاله هام تعجب کردن
دقیقاحالااگه مابشینیم همه میخوان اوارشن روسرمون به ایناچیزی نمیگن🥵
مقصر شوهر هامون هستن جاریه من یه بار من کلیظرف شسته بودم غذا درست کرده بودم میوه اینا آورده بودم خبرش رفت دوتا استکان بشپره و یه چایی دم کنه دیدم دره گوش برادر شوهرم وز وز کرد برادر شوهرم ثدام کرد گفت تو بیا چایی دم کن فلانی داره ظرف میشوره دستش بنده 😑چایی دم کردن چیزی نیستا این بیشعوریشه که حرصم میده آخه دوتا استکان چیه تازه اونم میسوره مل لباس و ظرف سوییو خیس میکنه بی ارزه
ببین یه بار انجام ندی دیگه روت باز میشه یه بار جلو جمع بگو جاری بیا با هم انجام بدیم من تنهایی خسته میشم ظرف ها زیاده اگه گفت نه تو هم بگو پس منم نمیشورم مگه همه ظرف ها رو من کثیف کردم