قسمت_چهارم#
حین تحریک یه چیزی توجه خانم صابریانو جلب کرد. یه حائلی وسط دهانه رحمم بود که به دو قسمت تقسیمش کرده بود.
اقا ما دو بار سر معاینه تا مرز سکته رفتیم سر این.
خانم صابریان گفتن تا به حال همچین موردی روندیده بودم.
خلاصه اذانو گفتن و من و آقا هادی از مطب به سمت مسجد حرکت کردیم اونجا هم بعد نماز، دعا خوندم و سوره قدر (اقا فکر کنم کل خاطرهم محوریتش سوره قدر باشه)
خوبیش این بود مسیر مسجد، یهمقدار سربالایی داشت. یه ذره خیلی کوچیک دردایی حس میکردم. رسیدیم مطب و یه بار دیگه تحریک که این بار خونابه جاری شد. اهان هر دفه ضربان قلب بچه هم چک میشد و خانم صابریان میگفتن. عالیه صدا قلبش و منروحیه میگرفتم.
ولی هنوز پیشرفت خاصی نداشتم.
تقریبا از ساعتای ۷ شب، دردای پراکنده شروع شد.
منم همچنان همونجا قر کمر و اسکات و درجا زدن و... داشتم.
سرتونو درد نیارم. شد ساعت ۱۰. دردام با شیب خیلیییی ملایم داشت اضافه میشد. عین زایمان قبلم. زمان همبه سرعت میگذشت و من بهرحال میترسیدم نکنه بچه به خشکی بیفته. اگر خانم صابریان اون قدر با ارامش تاکید نمیکردن اگر صدا قلبش خوب باشه تا دو روز وقت داری ، شاید من زودتر سز شده بودم رفته بود