غزلبانو38 زخم های مرا می شماری ؟بس کن این زخم ها بی حساب است بیخیال من و درد من باش حال من بیش از اینها خراب استغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 دیگر توان گریه کردن در وجودم نیست من باختم دار و ندارم را به پای عشق یک غم به قدرِ وسعت دریای بی پایان در سینه ام پنهان شده گویا به جای عشقغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 می خواستم درمان شود درد مرا اما او خود دلیل دردهای بیشمارم بود من فکر می کردم پناهم می شود افسوس عشقش دقیقا ترسِ تلخِ روزگارم بودغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 درد است باران ببارد و من با چتر قدم بزنم و خیالم جمع باشد که هیچ تر شدنِ دو نفره ای اتفاق نمی افتد …غزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 هوای گریه دارم، بغض از منفقط یک شانه ی مردانه از تورها در گرمیِ آغوشت از منپناه این دل دیوانه از توغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 آتشی افتاده در جانم ، مرا نابود کرد بغضِ پشت چشم گریانم مرا نابود کرد هیچ کس سنگ صبورم در شب غم ها نشد دردهای تلخ و پنهانم مرا نابود کردغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 از روی لبم خنده و لبخند گرفتی از سفره ی شیرین دلم قند گرفتیبعد از تو ، همه زندگیم سخت فرو ریخت انگار دل از کوه دماوند گرفتیغزلبانو# برو به پست
غزلبانو38 آرومِ جونِ این دلِ بی تاب من بی تو می میرم نمی مونماره خدا هم اینو میدونهبا رفتنت داغونِ داغونمغزلبانو# برو به پست