دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آشنا کرد
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
من را به گناه بی گناهی کشتیبانوی شکار اشتباهی کشتی
یا رب نظر تو بر نگردد
برگشتن روزگار سهل است
آدما حتی اگه بخوان هم نمیتونن نسبت به هم بی تفاوت باشن/صبر میکنم تا صبرم تمام شود، صبر میکنم تا خدای مهربان به من اجازهی انجام کارم را بدهد، صبر میکنم تا از صبرم کوه ها آب شوند، صبر میکنم تا صبر بداند من بر چیزی تلخ تر از صبر، صبر کرده ام
تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
هیچ دم از یاد تو غافل نشده این دل من
هر دم از ذوق دیدار تو روشن شده این دیده من
تو کریم تراز آنی که از نظر دور داری پرورده ی خودرایادورکنی به سوی خودکشیده ی خودرایاآواره کنی ماوی داده خودرایابه بلا سپاری کسی را که سرپرستی کردی تو و مهرورزیدی (دعای کمیل)