زیر دوش آب بودم...
چشمام رو بستم،
که یکی زیر گوشم آروم زمزمه کرد:
ساعت 12 تمومه!
چشمام رو باز کردم
کسی نبود!
شیر آب رو بستم و اومدم بیرون
نگاهم افتاد به ساعت
12 و یک دقیقه بود.
لبخندی زدم و فکر کردم خیالاتی شدم،
برگشتم تو حموم
که با تن بی جون خودم کف حموم رو به رو شدم.🥀