خلاصه من باش حرف زدم دوباره
که بهم گفت هنوزم پسر عموشو میبینه و هنوزم اذیتش میکنه هی میگه یادته من فلانت کردم
من اینارو به روانشناسه گفتم
گف بگو ازش ویس بگیره وقتی داره اینارو میگه
ببره شکایت کنه
منم بهش گفتم دفعه بعد که دیدیش و اینارو داش میگف ویس بگیر
گف باش
یه مدت گذشت دوباره گفتم
گفت پسر عموم از ایران رفته!
گفتم هر وقت برگشت خب
گفت نه دیگه برنمیگرده!