واسه خواهرم خواستگار اومده ، ما خودمون ساکن تهرانیم ، پسر ساکن میانه است ، بعد ما به این ازدواج راضی نیستیم الان به خواهرم گفتم احساس میکنم از دستم ناراحت شد، پسر ۱۰ سال بزرگتره و زنش رو طلاق داده، بعد دلیلش واسه طلاق این که زنش اهل زندگی نبوده همش با دوست و رفیق پی گردش بوده، بعد واسه زندگی میگه باید بیاد میانه زندگی کنن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
یه مامان شاد و پرانرژی که جز شادی و ارامش پسرم چیز دیگه ای مهم نیست ، خونه بهم ریخته مرتب میشه ، چای سرد شده رو میشه عوض کرد ، غذای یخ شده رو میشه داغش کرد، ظرفای نشسته بالاخره شسته میشن اما دیگه بچه هامون 1ساله یا 2ساله یا 3 ساله و ... نمیشن پس از لحظه به لحظه بزرگ شدنش لذت میبرم و سخت نمیگیرم پسر کوچولوی من مامان عاشقته