هعییی میدونم از گریم بدش میاد طاقت گریه کردن منو و ابجیاشو نداره یاد گرفتیم چیزی میشه گریه میکنیم ی فصل هم کتکش میزنیم
ولی خب زندگی دیگههههه
مثلاا چند روز پیش باز دعوامون شد واقعه ای گریم گرفت گوله گوله اشک میریختم پشت بند من اومد اتاق گفت ببخشید منظورم اون نبود
صورتم رو طرفش کردم نمیدونم چرا اخههه چرااااا بوسش کردم تموم شد رفتتت
هعیییی اخرین دعوایی ک دراز کشید یادش بخیر سر ثمین دوستم بود چقدر دلم براش تنگ شدههه