عزیزم ماجراش مفصله.. تو یکی از تاپیکام ک عنوانش دلم خیلی تنگشه چرا اینجوری شد گفتم ماجرارو..
اگه خودم برگردم مطمئنا خوشحال میشه..
چون شب تاسوعا دیدمش خیلی نگاهش غم داشت..
ولی میترسم.. میترسم ک اسیرش کنم.. بسوزه ب پام..
دعا کن خودش برگرده و برا ازدواج برگرده..