دیشب خب .شوهرم از ۵ غروب رفت بیرون تا ۱۲ونیم پیش دوستاش و فوتبال بعد شب اومدنی گفتم بیا بغلم کن بخوابم پتوشو برداشت رفت تو حیاط (چندروزه بخاطر کمردرد میره تو حیاط ) گفت بخواب.بعد خودم رفتم پیشش انقد غرزد تونمیزاری بخوابم خستم وفلان تنها یه کلمه گفتم برا دوستات خسته نیستی بعد برا من خسته ای.عصبانی شد اشکمو در اورد اومد تو اتاق باز اصلا نگام نمیکرد میگفت زود بخواب میخوام برم بخوابم .منم گفتم برو خو من چندشبه نمیخوابم از ترس امشبم روش .بعد خیلی راحت رفت .صبح زود بیدارشد باز با دوستش رفت تفریح بهش گفتم برا همین اشک زن حاملتو در اوردی .رفت هیچیم نگفت .دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم به نظرتون چیکار کنم
چن وقت محلش نده توام بلند شو چیتان پیتان کن برو یه وری خونه دوستی خونه مامانت خواهرت
ماهم عاشق بچه ایم ولی به رو خودمون نمیاریم که جلو بقیه وانمود کنیم خودمون نمیخوایم البته خدام به رو خودش نمیاره که ما عاشق بچه ایم. انتظار از درد دندان بدتره انتظارازکندن جان بدتره..
خیلی فک کن من ماه هشتم کلا همه دکترا گفتن زایمان زودرس داری بازم رفت .دیشبم که با گریه بود الانم تای ...
برو خونه مامانت چند روزی
خونه نمون
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه🤔؟😇لبخندی که بی اراده رو لب های یک عاشق 😍نقش می بندهتا در نهایت سکوت فریاد بزنهدوستت دارم🥰❤❤❤❤💞 🌺حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم🌺