دیشب خب .شوهرم از ۵ غروب رفت بیرون تا ۱۲ونیم پیش دوستاش و فوتبال بعد شب اومدنی گفتم بیا بغلم کن بخوابم پتوشو برداشت رفت تو حیاط (چندروزه بخاطر کمردرد میره تو حیاط ) گفت بخواب.بعد خودم رفتم پیشش انقد غرزد تونمیزاری بخوابم خستم وفلان تنها یه کلمه گفتم برا دوستات خسته نیستی بعد برا من خسته ای.عصبانی شد اشکمو در اورد اومد تو اتاق باز اصلا نگام نمیکرد میگفت زود بخواب میخوام برم بخوابم .منم گفتم برو خو من چندشبه نمیخوابم از ترس امشبم روش .بعد خیلی راحت رفت .صبح زود بیدارشد باز با دوستش رفت تفریح بهش گفتم برا همین اشک زن حاملتو در اوردی .رفت هیچیم نگفت .دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم به نظرتون چیکار کنم