دیشب خب .شوهرم از ۵ غروب رفت بیرون تا ۱۲ونیم پیش دوستاش و فوتبال بعد شب اومدنی گفتم بیا بغلم کن بخوابم پتوشو برداشت رفت تو حیاط (چندروزه بخاطر کمردرد میره تو حیاط ) گفت بخواب.بعد خودم رفتم پیشش انقد غرزد تونمیزاری بخوابم خستم وفلان تنها یه کلمه گفتم برا دوستات خسته نیستی بعد برا من خسته ای.عصبانی شد اشکمو در اورد اومد تو اتاق باز اصلا نگام نمیکرد میگفت زود بخواب میخوام برم بخوابم .منم گفتم برو خو من چندشبه نمیخوابم از ترس امشبم روش .بعد خیلی راحت رفت .صبح زود بیدارشد باز با دوستش رفت تفریح بهش گفتم برا همین اشک زن حاملتو در اوردی .رفت هیچیم نگفت .دلم گرفته نمیدونم چیکار کنم به نظرتون چیکار کنم
میگه نداره ولی مطمئنم باز رفته سمتش.یبار دیدم خیلی راحت گفت دارم میرم سرکار پول در میارم تو ساکت شی کمرم درد میکنه میکشم اروم شه.با اینکه من اصلا خرج زیادی هم نمیکنم
اخه چی بگم دختر چقدر ناراحت میشم از این وضع جامعه. کاش یکم خانواده هاتون به فکرتون بودن، حرص و جوش ن ...
میدونی من قبل ازدواج خود مامانم برام گوشی خرید بعد داداشم فهمید منو زد داشت خفم میکرد برا گوشی داشتم .لاک زده بودم میگفت مث جن...ده ها کردی هیچی نذاشت بهم .کسی پشتم نبود حتی بابامم به پسرش کمک میکرد بعد مامانم حالش بد شد رفتن کنار .بعدم که اینا اومدن خواستگاری گفت آشنان شوهرم داد ولی مثخر تو گل گیر کردم.تو نامزدی فهمیدم معتاده منو زدن که حق نداری طلاق بگیری
تو جای من نیستی اگه کسی پشتم بود من زودتر از اینا جدا میشدم .بچمم اذیت نمیکردم بعدم بچم فقط با اولین رابطه درست شد .من فک میکردم حداقلش دوسه ماهی طول میکشه