آفرین
منم همسر دوم شوهرمم
خیلی سختی داشتم
خیلی تحقیر شدم
حتی بابام بهم گف من جات بودم قبول نمیکردم
تو خودتو کوچیک کردی با این ازدواج
وقتی طرز فکر بابام اینه
ازبقیه انتظاری ندارم
یک نفر تیکه انداخت لیاقتش همین بوده
بابامگفت راست میگه
مادر زن قبلیش گفت اینو مجبورن به زور نگه دارن ینی منو
پشت سرم گفت این زشته
ای بابا هرجقد بگم تمومی نداره خیای تحقیر و تضعیف شدم