سلام عزیزم من 17 سالمه سه ساله آرامش ندارم
شش ماه پیش خواب دیدم با مامانم و خاله ام پیاده داریم تو یه جاده ای راه میریم ولی اونا با پای خودشون قدم برمی داشتن من نیم متر از زمین فاصله داشتم وکلا معلق بودم. تا اینکه هرسه تامون رسیدیم به یه جایی که کلی پله داشت. باز مامان و خاله ام و بقیه مردم با پای خودشون از پله ها میرفتن پایین ولی من با همون حالت معلقانه ای که داشتم رفتم پایین و رسیدم به یه دری که روش یه تور عروس بود بعد به خودم تو خواب گفتم ببین درس می خونی بعد ازدواج می کنی و یه کم که جلوتر رفتم یه جمعیتی بودن و بهم الهام شد اونجا حرم امام رضا هست
من از شش ماه پیش که این خوابو دیدم خیلی گناه می کنم دست خودمم نیست. هر چی تلاش می کنم نمیشه. سه ساله به هر دری می زنم به بن بست می خورم
یه خواب دیگه هم میخواستم تعبیر کنید
من چادری ام و سه سال پیش تصمیم گرفتم مانتویی بشم بعدش خواب دیدم توو یه مهمونی چادر ندارم و یه عنکبوت دستم رو کبود و زخمی کرده. خلاصه تا همین چن وقت چادری بودم تا اینکه یه روز مانتویی رفتم خرید بعد شبش خواب دیدم تو حموم لختم و یه عقرب منو نیش میزنه و از بدن من کلیی خون میاد و خیلی درد داشت
دوباره یه بار که مانتویی رفتم بیرون شبش خواب دیدم چن تا مرغ و سگ اطرافم حلقه زدن
میشه اینم تعبیر کنید
خیلی خسته شدم اصن به زندگی امیدی ندارم خیلی مشکلات دارم