اوکی پس جدی بگیرید.ظاهرا دعوا دارید من برم دهه هشتادیا دو نفر شدن
بسلامت جناب/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
عزیزم من به عنوان کسی که خیلی چیزا و زود تجربه کردم بهت خواهرانه میگم اخرش هیچی نیست..پسرا همیشه هستن ولی سنی که تو داری و هیچوقت بهش برنمیگردی..الان وقتش نیست