اوکی پس جدی بگیرید.ظاهرا دعوا دارید من برم دهه هشتادیا دو نفر شدن
بسلامت جناب/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
عزیزم من به عنوان کسی که خیلی چیزا و زود تجربه کردم بهت خواهرانه میگم اخرش هیچی نیست..پسرا همیشه هستن ولی سنی که تو داری و هیچوقت بهش برنمیگردی..الان وقتش نیست