این خاطره مال دوسه سال پیشه
اون زمان خواهرم ۵ سالش بود
بهش میگفتیم هر کی در زد درو باز نکنیا
یبار مامانم نود قرار بود شوهرم بیاد بعد ایفونمون زنگ خورد خواهر بدو بدو رف دید تصویرو در و باز کرد
بعد گوشی رو برداش خیره شده بود ب تصویر داش نگا میکرد
منم اعصابم خورد شد گفتم غریبه بود باز کردی
بعد سریع گوشی رو گذاش بعد مرده هم رفته بود
گف نه ولی خیلی شبیه داداشی بود گفتم یعنی تو فرق داداشی رو با اون مرده نمیتونسی تشخیص بدی
بعد زدم عکسو اوردم یعنی خودم کپ کردما مرده ماشینش رو ب روی خونه بود کپ ماشین شوهرم و خودشم مدل موهاش عینکش و بینیش ک یکم بلند بود و پیرهن چهارخونش 😂😂😂😂همش شبیه شوهرم فقط یکم سنش بیشتر بود باید دقت میکردی متوجه میشدی انقد دلم واسه خواهرم سوخته بود 😂😂😂