2777
2789
عنوان

مادرشوهر....

611 بازدید | 70 پست

سلام دوستان.من حدود ۱ساله که ازدواج کردم.تودوران عقدم مادرشوهرم خیلی سرمسائل مالی منو اذیت کرد بااینکه شوهرم خودش مستقل بود بازم دعوا مینداخت بین ما یا زنگ میزد بامن بحث میکرد کم تر خرج کن خودشم یه هزاری نداد به شوهرم آخرشم یه تک پوش نازک از طرف خودش وشوهرم داد.کلی اذیتم کرد هیچوقت نمیتونم باهاش ارتباط خوبی برقرارکنم ولی نمیتونم اینو به شوهرم بگم بعد عروسی خوب شد باهام و توی دوران بارداری خیلی خوبی کرد بهم مثلا هرروز برام غذا میفرستاد یادائما حالم میپرسید‌.ولی من دلم ازش صاف نمیشه.تاچندوقت پیش خونشون بودم جاریمم بود اون خونش شهرستانه خونه ی من نزدیک خونه ی مادرشوهرمه.خلاصه برادرشوهرم داشت میرفت ماموریت هرچی مادرشوهرم به جاریم گفت بمون اینجا نموند.کلا وقتی میان اینجا جاریم میره خونه باباش درحدی که یه شب بمونه خونه مادرشوهرم یا یه صب تا عصری.بعدش که جاریم رفت خونش رو به من کرد گفت من همش منتظر بودم تا بیاد برام کیک درست کنه کیکای هیچکس رو قبول ندارم جز اون منظورش جاریم بود.که اون روزم کیکش سوخته بود....چون عجله داشت بره خونش زودتر شوهرش گفته بود باید قبل فوتبال خونه باشیم اگ شرو شد باید بمونیم.اینم بگم جاریم ۱۰ساله ازدواج کرده و دوران عقدش یادمه همدیگه رو نمیخاستن ینی برادرشوهرم عاشق یه دختره بود به جاریمم نگفته بودن تا قبل عقد واینم کار مادرشوهرم بود.حتی شب عروسیشون همه میگفتن داماد ناراحته اصلا دوتاشون عصبانی بودن و....وخیلی درگیری داشتن و خواستن جداشن.بچه ها من احمق بارها واس مادرشوهرم کیک فرستادم وشیرینی بخدا خیلی خوب شده بودن .شوهرم میگفت خیلی خوب شدن کیکات ولی اون ساکت میموند حتی یه تشکرم نمیکرد.منم اومدم خونه به شوهرم گفتم همش ازاون تعریف میکنه بااینکه محلش نمیزاره.شوهرمم انتظار دارع من هفته ای سه بار برم اونجا مثلا ظهر برم تا شب.یاخودش زنگ میزنه بیاین.چون تمام بچه هاش ازدو اج کردن وحوصلش سر میره یه دختر مطلقه داره که همش سرکاره فقط ظهر موقع ناهار میبیننش.من دلم نمیخواد زیاد برم اونجا مثل جاریم که ماهی یه بار مث یه مهمون میره منم دوست دارم اینطوری باشم ولی شوهرم عصبیم میکنه واقعا هربار منو به یه بهانه میبرع اونجا.چکارکنم بنظرتون ؟یه بار بش گفتم دوس ندارم زیاد برم گفت باخانوادم مشکل داری نمیدونم واقعا چکارکنم اصلا حوصلشو ندارم بخدا دیروزم اونجا بودم خواهرشوهرم میکفت کیکات خوب شده اون ساکت میموند و دائم میگفت اون کیکاش خوبه....کلا جلو من از خوبیش میگه ولی پیش خواهر شوهرام ازبدیش میگه همش میگه پسرمو نمیزاره بمونه زیاد همش میگه بریم خونه

.من دوس دارم کم برم ولی شوهرم اصلا قانع نمیشه باسیاست پیش برم ؟چطوری توروخدا راهنماییم کنید

گل پسرم دوستت دارم💖

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

اول از همه ک خودتو با جاریت مقایسه نکن حساس میشیا

با دعوام ک‌نمیشه رابطتو کم‌کم

کم کن😑

هی تو خونه واسه  خودت کار درست کن ک‌شوهرت اگه گفت برو بگو کار دارم

خدایا خوشگلیامو خوشگلتر کن🥴🤤

سر کیک ک نباید ناراحت بشی. وقتی ب کسی خوبی میکنی اصلا از کسی انتظار نداشته باش. برای آرامش خودت.


مامان من غذاهاش حرف نداره اما من فقط دستپخت مامانبزرگمو دوست دارم. منم مال هیچکیو قبول ندارم. این باعث نمیشه مامانم دستپختش بد نمیشه ک

دانشجوی پزشکیم، از قبل کنکور هم اینجا بودم، دانشجو بودن و اینجا عضو بودن باهم منافاتی نداره😁 هر وقت بتونم سر میزنم به اینجا چیزای خوبی ازش یاد گرفتم❤️ عاشق مرلین مونرو و گربه هام😍
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز