بهم زنگ زد گف شب ساعت ۷بیا فلان جا. منم خ/شحال لباس قشنگمو پوشیدم کارت دعوتی هم ک مخصوص خودش خریده بودمو برداشتم رفتم یهش بگم بیا تولد. رفتم اما چی دیدم¿؟؟؟؟دوستم توبغلش بود. گفتم اسنجا چ خبره؟؟ گف شنبه بیا عقدمون خشحال میشیم کارت دغوتشونو بهم.💔💔گریه کردم هرکار کردم برنگشت. تا روز عقد خودمو تو اتاقم حبس کرده بودم/ این اخرا زیر چشام کلا گود افتاذه بودم بخدا۵ کیلو کم کردم.رفتم عقدشون. شب تاپیک زدم هیچ پسری و جز داداشم دوس نداذم و فقط غکر میگردم دوسش دارم و اینا...
میخواشتم فراموشش کنم. دروز هم اصلا حواسم نبود گ ذفته. میخواستم بهش ویام بدم دیدم بلاکم. یادم اومد اون دیگه مال من نیست. بعد از ظهرش اومذن خونموت. داغ دلم تازه شد. باز داشتم یکم اروم میشدم ک .. امشب دیدمش. برام چیزی کدوست داشتمو خریده بود. ی زنجیر طلا ک اسم خودم روش بود. دوستمم ینی زنش برام ی باکس لاک اورده بود