2789

😔

اینقدر خیره میشدند به لحظه های خوش زندگیم اینک خاطره های خوش گذشته عذابم میدهد ولی منکه به شوری چشم اعتقادی نداشتم😔........دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ.........نی نی سایت و کاربرای نی نی سایت به من یاد دادند که اینجا نه می تونم درد دلم را بگم مورد تحکم قرار میگیرم نه میتونم در مورد مشکلات زندگیم بگم مورد قضاوت دیگران قرار میگیرم نه میتونم از خوشی های زندگیم بگم مورد خوشبحالت و حسودی دیگران قرار میگیرم و نه می تونم از مشکلات دنیایی بگم چون قطع کاربری میشم پس بنابراین سکوت میکنم.

عزیزم 

اون دیگه زن گرفته سعی کن فراموشش کنی ناراحتیه تو چیزیو درست نمیکنه 


راستی تولدتم مبارک 

تیکر تولد عشقمه(دادشم)                                                        اینا برای داداش میلادم که کل زندگیمه 💜💙💚💛🧡❤

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



ببین ما از بچگی باهم بزرگ شدیم ینی الان شاید بگین خودت بچه ای اما کلا خونه ما بود چماان نداشت. مامان من براش عین یمامان بود. تا من یچیزایی حالیم شد بهم پیشنهاد دوستی/داد.منم احمق خب دوسش داشتک قبول کردم. ب دوستامم گفته بودم. ب یکیش ک الان زنشه و اسمش مریمه.تا مامانبزرگم فوت کرد وفکر میکنم از همون موقع رابطشون ظروع شد.باهم سرد شده بود خیلی سرد. اصلا اون ادم قبل نبود. تا دوهفته پیش بهم زنگ زدگف....

هستین بگم؟

یخ فروش جهنم~

بهم زنگ زد گف  شب ساعت ۷بیا فلان جا. منم خ/شحال لباس قشنگمو پوشیدم کارت دعوتی هم ک مخصوص خودش خریده بودمو برداشتم رفتم یهش بگم بیا تولد. رفتم اما چی دیدم¿؟؟؟؟دوستم توبغلش بود. گفتم اسنجا چ خبره؟؟ گف شنبه بیا عقدمون خ‌شحال میشیم کارت دغوتشونو بهم.💔💔گریه کردم هرکار کردم برنگشت. تا روز عقد خودمو تو اتاقم حبس کرده بودم/ این اخرا زیر چشام کلا گود افتاذه بودم بخدا۵ کیلو کم کردم.رفتم عقدشون. شب تاپیک زدم هیچ پسری و جز داداشم دوس نداذم و فقط غکر میگردم دوسش دارم و اینا...

میخواشتم فراموشش کنم. دروز هم اصلا حواسم نبود گ ذفته. میخواستم بهش ویام بدم دیدم بلاکم. یادم اومد اون دیگه مال من نیست. بعد از ظهرش اومذن خونموت. داغ دلم تازه شد. باز داشتم یکم اروم میشدم ک .. امشب دیدمش. برام چیزی کدوست داشتمو خریده بود. ی زنجیر طلا ک اسم خودم روش بود. دوستمم ینی زنش برام ی باکس لاک اورده بود

یخ فروش جهنم~
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792