2777
2789
عنوان

آن کبوتر عاقبت از بند برست...

223 بازدید | 14 پست

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی مارا نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود


در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست

ساده ام آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه ی او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم

زره زره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخرین یک بار از من بشنو پند

بر منو بر روزگارم دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود

ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو مارا بس است

به کلکسیون لباست افتخار نکن...کلکسیون کتابات رو نشونم بده...دنیا فقط برای کسانی پوچ و خالی از امید است که نمی‌دانند چگونه نیروی عشق را به‌ انسان ها بدهند و به آن‌ها زندگی و زیبایی دوباره ببخشد...باشد که خداوند مرا از همراهی شکاکان و بد دلان بی نیاز سازد.میتونید حرفاتون رو به صورت ناشناس توی این لینک بهم بزنین   https://www.goftino.com/c/JtRmeU

چقدر هماهنگی داره شعر و متن 

ممنون از حسن انتخابتون و به اشتراک گذاشتن این همه احساس زیبا 

مانا باشید دوست بزرگوار 

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 


دلم گرفته از این لحظه های بارانی

تو از غروب غزلها چقدر میدانی

من از غروب غزلهای داغ میگویم

من از سکوت شب بیچراغ میگویم

چه لحظه های غریبی که بی تو سر کردم

چه شامها که به یاد تو من سحر کردم

چه لحظه ها که نشستم کنار تنهایی

وَ واژه واژه سرودم ز عشق رویایی

همیشه بغض غزلهای سرد با من بود

همیشه قلب پر از رنج و درد با من بود

من از سکوت شب بیستاره میترسم

ز عشق تازه و داغ دوباره میترسم

دوباره یک شب سرد و دوباره تنهایی

بگو که روزی از این روزها تو میآیی

دوباره از غم قلبم ستاره میمیرد

دوباره جان مرا بغض کهنه میگیرد

دوباره از تو سرودم، وَ اشک جاری شد

دوباره خانه پر از فصل بیقراری شد

تو از تبار بهاری همیشه تازه و سبز

دلی ز آینه داری همیشه تازه و سبز

تو از دیار امیدی ز نسل بارانی

بگو همیشه کنارم، بگو که میمانی

من از تبار شب بی ستاره از دردم

چه شام های سیاهی که بی تو سرکردم

دلم گرفته از این حیله ها و نامردی

دلم خوش است که روزی تو باز میگردی


غزلبانو#  


ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وَ بعد از رفتنت اینگونه چشمان غزل تر شد

وَ این چشمان تر تا عمر دارد خیره بر در شد

بیا دیگر تحمل کردن این درد ممکن نیست

از آن وقتی که رفتی حال من هر روز بدتر شد

تمام شعرهایم آن زمان در وصف رویت بود

ولی اکنون تمام شعرها یک طور دیگر شد

تمام واژهها این روزها معنای غم دارد

وَ این فصل از غزل غمگینترین اشعار دفتر شد

من و این سرنوشت و بی تو بودن ها و تنهایی

چه گویم عاقبت تنها شدن بر من مقدر شد

"غزلبانو" دو چشمت را به روی عاشقی وا کن

که بعد از رفتنت اینگونه چشمان غزل تر شد


ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
وَ بعد از رفتنت اینگونه چشمان غزل تر شد وَ این چشمان تر تا عمر دارد خیره بر در شد بیا دیگر تحمل کر ...


بسیار زیبا و پر احساس بود 

ممنون بانو

به کلکسیون لباست افتخار نکن...کلکسیون کتابات رو نشونم بده...دنیا فقط برای کسانی پوچ و خالی از امید است که نمی‌دانند چگونه نیروی عشق را به‌ انسان ها بدهند و به آن‌ها زندگی و زیبایی دوباره ببخشد...باشد که خداوند مرا از همراهی شکاکان و بد دلان بی نیاز سازد.میتونید حرفاتون رو به صورت ناشناس توی این لینک بهم بزنین   https://www.goftino.com/c/JtRmeU

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

بجز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم


میان غربت یک روز ناهنجار پاییزی

من و یک بغض کال و باد مجنون وار پاییزی

میان سینه قلبم بیقرار از عشق تو، زیرا

برای ناامیدیهای من انکار پاییزی

غروب رفتنت بود آن زمان باور نمیکردم

که دیگر میروی در این شب غمبار پاییزی

وداع چشمهامان، سینه میسوزد که میگویم

چه بیرحمانه پایان یافت این دیدار پاییزی

تحمل کردهام عمری غم بی همزبانی را

سکوت و غربت و این فصل محنت بار پاییزی

پریشان میکند این شعرهای بیقرارم را

هجوم مبهم و نامبردی افکار پاییزی

تو رفتی آسمان بغض مرا فهمید و ابری شد

وَ من ماندم، سکوت و آسمان تار پاییزی

من اینجا با غمت، اما تو آنجا بی"غزلبانو"

میان من وَ تو برجاست این دیوار پاییزی


ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 

دراین دنیاچرابی وفایی شده قصه ما 

به هرکس دل بندیم شده عذاب روزگارما 

دلم ازهمه پره خوشا امشب آهنگ توشده 

یاداوری من 

ای روزگارتوچه درسها میدهی به همه 

خوب آرامترامتحان کن مارا

همیشه دوست داشتن همه اش دروغه قصه شبه 

حرف روزبونه 

اخ که دلم باورنداره این حرفای پوچ رو

شکستم انقدرآهسته که صدای شکستنم کسی راآزارنداد....صدای شکستنم رافقط دیوارهای اتاقم شنیدند...صدای شکستنم راقلم وکاغذشنیدندوشعرپس دادند....صدای شکستنم را خداشنیدوسکوت جواب داد...می دانی ؟؟؟فقط بغض میکنم...این سخت ترازهرچیز هست بهص ض داشته باشی بخندی ...خیالت راحت ازدرون شکستم....صدای شکستنم راهیچ کس نفهمید
دراین دنیاچرابی وفایی شده قصه ما  به هرکس دل بندیم شده عذاب روزگارما  دلم ازهمه پره خوشا ...

رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی بجز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود

به کلکسیون لباست افتخار نکن...کلکسیون کتابات رو نشونم بده...دنیا فقط برای کسانی پوچ و خالی از امید است که نمی‌دانند چگونه نیروی عشق را به‌ انسان ها بدهند و به آن‌ها زندگی و زیبایی دوباره ببخشد...باشد که خداوند مرا از همراهی شکاکان و بد دلان بی نیاز سازد.میتونید حرفاتون رو به صورت ناشناس توی این لینک بهم بزنین   https://www.goftino.com/c/JtRmeU
رفتم، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در ...

نابینا گفت دلم میخادببینم 

ولی نابینا خدایش هیچ چیز قشنگی تودنیا نیست واسه دیدن فقط دروغ وبی وفایی شده رسم این دنیایی لعنتی 

ما که مبینیم حودمان رابه کوری زدیم باورکن 

دنیایی که همه اش دروغه بی وفایی حرف چرتع حالا توهم نبین 

ولی ای کاش کوروکربودم نمیدیم نمیشنیدم تا اینطور نشوم داغون 

وخوبه چشمانم بازترشد به دنیایی پرازنی رنگ وریا که اعتمادمرده بین همه ادمها

شکستم انقدرآهسته که صدای شکستنم کسی راآزارنداد....صدای شکستنم رافقط دیوارهای اتاقم شنیدند...صدای شکستنم راقلم وکاغذشنیدندوشعرپس دادند....صدای شکستنم را خداشنیدوسکوت جواب داد...می دانی ؟؟؟فقط بغض میکنم...این سخت ترازهرچیز هست بهص ض داشته باشی بخندی ...خیالت راحت ازدرون شکستم....صدای شکستنم راهیچ کس نفهمید
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز