۲۶سالمه ،با سوادم ،شاغلم اروم و خوبم ،ریختم قشنگه تیپم خوبه اما خانواده ی ب فکری ندارم هیچ فرصت ازدواجی نداشتم و ندارم
مامانم جوری رفتار میکنه ک انگار نیستم ،داعم با دخترای مجرد ۴۰ب بالا مقایسه میکنه و میگه هیچی ازشون کم نشده هدفش دلداری من نیست اذیت کردنه از بچگی باهام مشکل داشت همیشه سر زبونش سیاه بختیم بود تا کمی تکون میخوردم سرکوفتم بود ک کسی نمیگرت ،داداشم ۲۰سالش هم نیست ولی اونقدر همه جا شایعه انداخته دختر پیدا گنن همش بهش تبریک نامزدی میگن هرچند همون داداش بیچاره هم ازش واقعا اذیته ،در حالی ک منو حتی یک نفر هم نمیشناسه اصلا از من پیش کسی حرفی نمیزنه ،خیلی کم رفت و امدیم اصلاااا با کسی رابطه نداریم ن فامیل ن همسایه بخاییم بیرون بریم غر میزنه نمیزاره ولی خودش میره تنهایی ،مادر دوستم فوت شده بود ب زووور رفتم ختم نذاشت برم تسلیت بگم نشستم اون گوشه بعدم اومدیم انگار بچه برده بود با اینکه خودم درامد خوبی دارم و کلی حمایتشون میکنم ولی سر بارم انگار افسرده ام حوصله ازدواج ندارم ولی من هم نیازهای خودمو دارم دلم میخاد دیگه بهش اهمیت ندم فکر میکنم خیالش راحته بهم اهمیت نمیده دیگه خسته شدم از نجابت از سرکوب احساسم چون میدونه کاری نمیکنم اهمیت نمیده ،خاستگارهای خوبی هم باشه نمیتونه نگه داره هرچقدر تو فامیل میبینم دختر لنگه من نیست ولی جوری کرده ک خار همه اشون شدم افسردگی تو وجودم زار میزنه
از کسایی دارم حرف میکشم ک فکر میکنم دوست دارم سرمو بکوبم تو دیوار دیگه توان و انرژی و شوق زندگی هم ندارم
انگار ما غریبه ایم خانواده ی خودش اولویتش هستن و دلگرم ما نیست ،بابام هم خانواده ی خودش
میخام فقط و فقط مهاجرت کنم اروم اروم زبانمو شروع کردم ولی برای غصه ها و تنهایی هام میخام رابطه را شروع کنم اما نمیدونم چجوری از کجا اونم با روحیه داغونم تو ی محیط خیلی کوچیک و روستایی و ی محیط کار خلوت
من حتی حرف زدن عادی هم ندارم از بس تو خونه بودم و از اجتماع دور بودم من هیچ مهارتی برای جذب جنس مخالفم ندارم چکار کنم؟چ کتابی بخونم؟مشاوره هم ندارم اطرافم
واقعا ب خاطر کمبود عاطفه عصبی پرخاشگر استرسی و بی حوصله ام ب هیچ کار و درسم نمیتونم برسم ن خانواده محیط امن و اروم و پر احساسه نه کسی را دارم
خاهرانه از تجربیاتتون بگین و کمکم کنید💔