سارا جون عزیزم بازم بهت تبریک میگم. پارسا هم خیلی اسم قشنگیه
بچهها من هم هنوز درگیر سنگ کیسه صفرام هستم پنجشنبه شب من رو کشوند بیمارستان بهم مورفین زدند تا دردش آروم شد. دوباره دیشب هم دوباره ما رو کشید بیمارستان قبل از اینکه مورفین بزنند خوب شد. دوباره امروز صبح رفتم دیگه دکتره دلش خیلی برام سوخت فرستادم دوباره سونوگرافی گفت متورم نیست ولی نمیشه که هی اینجوری همش درد داری گفت تا دو هفته دیگه که بری پیش جراهو بعدش کی بهت وقت جراحی بده خیلی اذیت میشی بذار من جراح کشیک رو بیارم بالا سرت. اون هم اول فکر کرد من دارم فیلم بازی میکنم ولی تا بهش گفتم دیشب قبل از اینکه بهم مورفین بزنن خوب شدم رفتم خونه فهمید که مثل اینکه جدیه بعد هم که گفتم بچه دو ماهه دارم هر دفعه میام اون میمونه پیشه مادر شوهرم (راستی خانواده شوهرم یکشنبه اومدند) دلش برام سوخت سعی کرد همین امشب من رو بفرسته اتاق عمل ولی پر بود بخصوص که اورژانس هم محسوب نمیشدم گفت حالا برو خونه ولی هر وقت دردت گرفت سریع برگرد شاید یکی از این دفعات اتاق عمل جا داشته باشه جراحیت کنیم تموم بشه.
سلام به همه !!! بعد از چندروز اومدم ،دیدم هنوز صفحه 166 مونده !!! سارا جونم ، وطنم آرزوست شدی خواهر !!ولی جدی شاید از عوارض زایمان باشه .مراقب خودت باش . حتما " دلشوره ات بخاطر اینه که مامان و بابات خیلی دلشون میخواد نوه جدیدشون رو ببینن . با اجازه تون ، توی این چندروزه درگیر تهیه رزومه الکی بودم که نوشتنش ازز خوردن زهر هلاهل برام سخت تر بود . بدترین کاری که میشه از من خواست ، دروغ گفتنه ولی خوب چاره ای نبود . خلاصه بعد از ارسال دو تا رزومه و دوروز رفت و آمد به مرکز شهر و صرف 12 دلار بیهوده برای استخدام در یکی از شعب جدید فروشگاههای اینجا که در نهایت با اتمام ظرفیت نویسی این فروشگاه مواجه شدم ، صبح پاشدم و برای اولین بار به یکی از آگهی های روز نامه زنگ زدم ...در نهایت تعجب به من گفت 2:30 بیا برای مصاحبه و تحویل رزومه . من ساعت 3 با معلم نلیسا قرار داشتم و به من گفت ساعت 12:30 اونجا باشم . جاش شرق تورنتو بود و بعد از مشورت با گوگل ، فهمیدم باید با اتوبوس های Go برم .خلاصه شال و کلاه کردم و طبق توصیه کلاس های اشتغال ، شلوار پارچه ای ، بلوز یقه بسته و کفش رسمی پوشیدم و رفتم ترمینال فینچ . بعد از 5 دقیقه کلکل با فروشنده چینی ترمینال که علاوه بر لوتو ، بلیط اتوبوس هم میفروشه ، بالخره بهم یک بلیط به قیمت 4.5 دلار داد و من دویدم تا به اتوبوس برسم . دو دقیقه بعد اتوبوس رسید و من تنها مسافرش بودم !!! اتوبوس های Go ، توی تورنتو ترکیب رنگ سبز و سفید دارن و از هر نظر شبیه اتوبوس های بین شهری ما هستن ؛ فقط جای بار زیر صندلی ها رو ندارن . وگرنه صندلی ها دو نفره و دو ردیف موازی و مبله است و با تهویه مطبوع و هوای عالی !!! خلاصه اتوبوس راه افتاد و بنده رو تقریبا " دربست به مقصد رسوند . فکر کنین ، نشستین توی یه اتوبوس گرم و نرم ، و راننده داره با سرعت 100 کیلومتر توی اتوبان میره و هیچ کس جز شما هم مسافرش نیست !!! پیاده شدم و رفتم به محل اولین مصاحبه کانادایی ام برای کار customer service، جلوی دفترشون که رسدم هنوز 12:05 بود و یه خانم و آقای مسن و بدتر از من درب داغون هم ظاهرا " برای همون ساعت وقت مصاجبه داشتن .یک دختر جوان و خوشرو ، ما رو دید . من خواستم برگردم ، برم و سر ساعت بیام که بهمون گفت بیایم داخل . ما هم رفتیم و اول من اسم و فامیلم رو نوشتم و ازم پرسید رزومه داری ؟ گفتم بله . گفت پس بریم توی این اتاق برای مصاحبه !!! قبل از ما هم یه پسر جوون سیاهپوست نشسته بود و داشت فرم پر میکرد . ازم راجع به کار قبلی ام سوال کرد و من با تمام توانی که داشتم خودم رو در حد یک فروشنده با اطلاعات که رضایت مشتری از همه چی براش مهم تره ، نشون دادم و بعد نقاط ضعف و قوتم رو پرسید و اینکه موقعی که استرس میگیرم چکار میکنم و من هم خیلی از موضع بالا برخورد کردم که منبع استرس رو پیدا میکنم و مشکل رو حل میکنم !!!!خلاصه آخر ش هم راجع به پذیرش تلفنی که مثلا " سالها پیش انجام داده بودم و میزان زنگ خور جایی که نوشته بودم سوال کرد و من همینجور گفتم 40 تا در روز !!! آخرش فهمیدم این سوال مهم نرین سوالش بوده ، چون اصلا " یکنفر رو برای call service میخواستن ، از اون جالترش این بود که برای یک شرکت تاسیسات و تهویه مطبوع این نیرورو میخواستن ! و من در آرزوی خودم میدیدم که اگر اینجا کار بگیرم ، میتونم بعدش دست همسرم رو هم بگیرم و بیارمش توی کاری که مورد علاقه شه .! بعد هم گفت تا آخر هفته دارن مصاحبه میکنن و جمعه خبر میدن . کل قضیه 5 دقیقه بیشتر نشد ولی مهم حس جالب خودم بود . درسته مصاحبه مرتبط با رشته واقعی ام نبود ولی بعنوان اولین تجربه مصاحبه کانادایی ، از عملکرد خودم خیلی راضی بودم . بعد دوباره برگشتم و با همون اتوبوس های GO نازنین دوباره برگشتم خونه . یک کم براتون از سیستم حمل و نقل اینجا بگم : توی تورنتو ، بجز مترو که محدوده بسیار کمی از شهر رو پوشش میده ، سیستم اتوبوسرانی داخل شهری سه سرویس مستقل داره ، TTC، حمل و نقل محدوده مرکزی تورنتو رو داره که از فینچ به پایین میشه و با مترو کاملا " وصل هستش ، مثل سیستم حمل و نقل تهران که الان برای اتوبوس و مترو از یک کارت استفاده میشه . برای اتوبوس ها اگر کارت نباشه برای هر سرویس ، 3 دلار نقدی تقدیم راننده اتوبوس میکنید و راننده اتوبوس هم بهیچ عنوان مسولیتی در قبال برگردوندن پول خرد نداره .یعنی میتونه 5 دلاری ازتون بگیره و بقیه اش رو بر نگردونه . بر ا ی مترو هم در ازا هر Token همون سه دلار رو میگیرن و برای بچه ها و افراد مسن میزان ، کوپن میدن که برای بچه ها هر کوپن 75 سنته . سیستم بعدی که شمال تورنتو رو پوشش میده ، VIVAهستش و فقط پول میگیره بازا هر نفر 3.5 دلار و اتوبوس هاش آبی و سفیده و از فینچ میره بالا ،تا هر کجا که خونه ساختن !!!! البته اگر از ترمینال فینچ یا کیوسک هایی که در بین راه و جلوی هر ایستگاه هستن بلیط که مثل رسید خرید مغازه ها میمونه ، بگیری ، تا دو ساعت بعدش میتونی با همون بلیط برگردی . بعد خط Go هستش که هم واقعیت میبنم از بالای فینچ هم میاد پایین ، هم به غرب و هم به شرق تورنتو سرویس میده و من تا امروز سوارش نشده بودم .این اتوبوس ها بسته به مسیر ، مبلغش رو خودشون نقدی دریافت میکنن و برعکس TTC،راننده مابقی پول رو هم بهت پس میده . بدیش اینه که VIVA و GO،هیچ کدوم کارتهای TTC رو قبول ندارن !!!یعنی با پولی که مثلا برای یکماه استفاده نا محدود ازTTC میدی ( 110 دلار ) ، اگر بخوای از این خط ها هم استفاده کنی باید جدا گانه پولشون رو بدی . البته فکر کنم کل این اطلاعات توی ایرانتو بود .ولی از اونجا که امروز با استفاده از سیستم GO ، دیگه از تمام این سرویس ها استفاده کردم ، گفتم اینجا share کنم .راستی بحث Transfer هم هست که برای کسی که تازه میاد اینجا کمی گیج کننده است . برگه های Transfer فقط در TTC استفاده میشه و فقط برای ادامه مسیره . مثلا " شما از مترو پیاده میشی و توی ایستگاه مترو سوار یه اتوبوس میشید ( که در این حالت اتوبوس ازتون پولی نمیگیره ) اگر قرار باشه برای رسیدن به مقصد دوباره اتوبوس عوض کنید ، اونوقت با نشان دادن ترانسفر ، باز هم راننده اتوبوس بعدی ازتون پولی نمیگیره . جهت اطلاع دوستانی که راجع به شغل همسرم پرسیده بودند ؛ از نظر آکادمیک ، همسرم مهندس مکانیک هستش و در زمینه خودرو سازی ، قالبسازی آلومینیوم و طراحی اش ، و طراحی و ساخت شیر آلات نفتی سابقه داره . ولی در کنارش از مکانیک ماشین و تعمیر لوازم منزل از الکتریکی بگیر تا شومینه و بخاری و ... نصب سخت افزار و نرم افزار و assemble کامپیوتر و انواع نرم افزار هاسر در میاره . ضمن اینکه ممیز ISO هم هست .ولی تمام این قابلیت ها ، اینجا یعنی هیچ چی . صادقانه بهتون بگم ، توی کشور خودتون هر چی و هر کسی که هستید ، وقتی میاید اینجا باید بتونید خودتون رو بهشون ثابت کنید . چه جوری بگم . همه ما ار تاتی تاتی کردن شروع کردیم و رسیدیم به راه رفتن و بعضا " دویدن .بعضی ها توی مسابقه دو ماراتون شرکت میکنن و دونده حرفه ای میشن . ولی وقتی میاد اینجا ، دوباره باید تاتی تاتی کنید !!! زمان و البته زبان میبره تا بخواید بهشون بگید بابا من توی کشور خودم دونده بودم . تا میتونید انگلیسی و یا فرانسه تون رو تقویت کنید . ما مهندس ها و کلا " ایرانی ها خیلی عادت نداریم خودمون رو presrent کنیم ، در حالیکه اینجا جوانان و کلا " سیستم آموزشی اش اگر چه از نظر علمی بار زیادی نداره ولی بچه ها رو از این نظر ها خیلی قوی بار میارن . حالا فکر کنین جلوی این نسلی که راحت حرفش رو میزنه و میتونه راجع به خودش و توانایی هاش صحبت کنه بحث ضعف زبان انگلیسی هم پیش بیاد که دیکه خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . و اینکه خواهشا " و خواهشا " از اینجا آرمان شهر برای خودتون نسازید .اینجا از نظر فنی و تکنیکی در حد بسیار پایینی باهاتون برخورد میکنن ولی هیچ کس به شعور اجتماعی تون توهین نمیکنه و این برای من که اصلا " از همین ایران شاکی بودم ، خیلی آرام بخشه . اینجا پزشک عمومی میاد و بعد از چند وقت آرزو میکنه یک جا بهش اجازه کار بدن که داوطلبانه فقط فشار خون بگیره . دکتر عمومی هست که تمام کورس هاش رو گذرونده ولی چون دولت بودجه کافی نداره که به پزشکان بده ، باید بره توی صف طولانی انتظار . پرستار میشناسم که کل دوره هاش رو گذرونده و بعد از کلی دنبال کار گشتن ، خوشحاله توی یک بیمارستان بهش کار داوطلبانه دادن .من نمیگم بد یا خوب ، مثالهایی هم هستن از بچه هایی که تونستن سریع جذب بازار کار بشن و با رشته خودشون هم کار کنن . با اجازه شهرزاد ، خود شهرزاد و همسرش مثال عینی این موضوع هستن که موفق شدن توی فیلد حودشون کار کنن ، نه دانشگاه رفتن ، نه دوره گذروندن .خلاصه برای هر کس یک جور پیش میره . ولی اگر وضع زندگی تون توی ایران در حد بسیار خوبه ، اگر رفت و آمد خانوادگی زیاد دارید ، اگر کلا " میزان نارضایتی تون از جامعه ایران زیاد نیست ، بی خیال بشید . فکر نکنید که "حالا خودش رفته و میخواد ما نیایم" . باور کنید جدی میگم . زندگی توی جامعه کانادایی با فرهنگ اینکه حالا میشینیم و از در آمد ایرانمون میخوریم اصلا " سنخیت نداره . یکسال ، دو سال مقاومت میکنید ، سال سوم جو جامعه شما رو داخل خودش میکشه . من میشناسم خانمی رو که توی ایران وضع مالی بسیار خوبی داشته و 10 سال هست اومده اینجا ، 10 سال پیش توی ایران ، خونه اش رو هفتگی کارگر تمیز میکرد و همسرش هم توی کار بساز و بفروش بود و با اومدن همسر و دو پسرش تا حالا که بچه هاش دانشجو شدن ، با فروختن سه تا از آپارتمانهاشون سر کردن ولی این خانم سرتیفیکیت گرفته و داره توی خونه از بچه های دیگران نگهداری میکنه . جو اینجا اینجوریه . نمیدونم خوبه یا بد ولی فعلا " دوستش دارم .همین یک ساعت پیش خبردار شدم یکی از دوستان که همزمان با ما وارد اینجاشده بود و درست دو تا خیابون بالتر از ما خونه گرفته بود ، تصمیم گرفتن که برگردن . از نظر این دوستم هوای اینجا خیلی سرده ، سیستم آموزش و پرورششون مسخره است ( دو تا بچه مدرسه ای در مقاطع پنجم و دوم دبستان داره) ، مردم صفا ندارن و ... جالب اینجا بود که هرکجا هم میرفتیم ، کسی رو پیدا میکرد که مثل خودش میخواست برگرده . واقعیت اینه که این بنده خدا 13 سال پیش با من همکار بود و بعد دیگه استعفا داد و بچه دار شد و دیگه توی خونه سلطنت میکرد . همسرش یک کار تولیدی راه انداخته بود که توی این مدت بسیار پیشرفت کرده بود . منزلشون سعادت آباد بود و دو سه تا ماشین با رزش بالای 200 میلیون و چند فقره آپارتمان و ساخت و ساز وسالی ذو سه بار سفر خانوادگی به خارج از کشور و ...حالا که اومده بودن اینجا هرروز توی خونه مینشست و گریه میکرد و هی میگفت ایران بهتر بود . چندر وز پیش ازش پرسیدم واقعا " برای چی اومدین اگر همه چیز توی ایران خوب بود ؟ و بجز اینکه نگران سربازی پسرشه و میخواد PR اینجا رو داشته باشن ، جوابی به من نداد . بهش میگفتم وضع زبان بچه هات خوب میشه . میگفت مگه خودم توی ایران نتونستم ielts 7 بیارم ؟ذهن انسان ، برای کاری که دل آدم میخواد ؛ هزار تا دلیل میتراشه . من چون میخوام بمونم به بدی های ایران فکر میکنم واین بنده خدا چون میخواست برگرده به خوبی هاش و دست آخر دارن بر میگردن و اینجا بچه هاش مدرسه رفتن ، خونه اجاره کردن ، ماشین خریدن ، کلی وسایل خونه خریدن و ...یعنی با دلار 3000 تومان ، حدود 150 میلیون ضرر کردن .
البته به جز اون ، دختر منهم یک همبازی خوب که دخترش بود و همسرم هم یک هم صحبت خوب که همسرش بود رو دارن از دست میدن و من واقعا" ناراحتم . تازه همسرم داشت با همسرش دمخور میشد و با هم صبح میرفتن کلاس زبان و صحبت میکردن . بنده خدا همسرم داره بکوب زبان میخونه .مثل بچه های مدرسه ای میاد خونه و مشق مینویسه . امروز به من میگه من همه اش امیدوار بودم که تو آخرپن لحظه پشیمون شی ...ولی نشدم و هنوز هم نشدم ، امیدوارم خدا کمکمون کنه که بتونیم اینجا هم مثل ایران هم جهت جلو بریم .آمین .
نسیم جون ، ایمیلت رو برام txt کن . چون ایمیل هات از طرف نی نی سایت میاد و نمیتونم ببینمش . یک مطلبی امروز برام اومد از سنگ کیسه صفرا که میدونم جواب میده .چون پارسال ماریا هم امتحان کرد و یک مقداریش دفع شد . ایمیل رو نگهداشتم که برات بفرستم . امیدوارم بزودی عملت کنن که از شرش راحت شی ولی اگر دیدی عقب تر از دو هفته میفته ، بد نیست دستورش رو اجرا کنی ، چون شاید با دفع چند تا سنگ ، سبک تر شه و اذیتت نکنه . حالا باز خود ماریا نظر بده که چقدر براش موثر بوده ، بهتره .در هر حال این دوره رو سال پیش توی همین روزها گذروند .
سلام بچه ها ما برای 23 دسامبر با قطر ایر ویز بلیط گرفتیم 17ساعت و 40 دقیقه طول پرواز از تهران تا مونتراله(13 ساعت دوحه تا مونترال)(2تا بچه زیر یک سال هم دارم!) و دوماه تا پرواز بیشتر نداریم بنظرتون کاری هست که از الان انجام بدم؟
سپیا جون من همیشه نوشته هات را می خونم و ازت خیلی ممنونم اینقدر صادقانه همه اظلا عات و دیدیت را در اختیار خوانندگان قرار مید ی.....مطمئن باش که موفق خواهی شد چون تلاش می کنی...نو شته هات به هر کس بسته به دیدش و خواسته هاش کلی کمک می کنه اینکه حقایق را می نویسی هر کس جراتش را ندارد...بازم ممنون
سلام دوستان میشه بگین چه مدت بعد از مدیکال. پاس ریکوئست شدین؟ در ضمن به همراه مدیکال دیگه چی ازتون خواستن هزینه حق اقامت دائم ( نفری 490 دلار کانادا) رو هم همون موقع میگیرن؟ یا انجام عدم سوء پیشینه باهاش بود؟ لطفا کمک کنین ممنون
sepia جان سلام عزیزم حرفات خیلی به دل میشینه و اینو بدون که من فقط به امید نوشته های شما میام به این تاپیک چون واقعیت اونجارو بدون کم و کاستی میگی و برای ما اونجارو کاخ ارزوهامون میدونیم توضیح میدی.نمی دونم چرا دلم گرفت منم احساس کردم منم مثل اون دوستت بشم اگر بیام اونجا همش بشینم حسرت ایران و بخورم کارم بشه گریه زاری اخه من خیلی وابسته هستم و همینطور شوهرم خیلی احساساتی واقعا شما خیلی قوی و محکم هستین که تونستین دوم بیارین امیدوارم موفق باشین و هیچ وقت هیچ وقت از رفتنتون پشیمون نشین و یه کار خوب گیرتون بیاد به زودی زود.
خبر این مصاحبتو به ما هم خبر بده منتظرم
بدترین روزها امیدوار باش!همیشه زیباترین باران ها از سیاه ترین ابرها می بارد.
می می جان از بعضی ها همون موقع مدیکال لندینگ فی رو گرفتند و از کسی مثل من نه. امروز ایمیل اومد برام که کپی پاس ها رو لندینگ رو بفرستیم براشون. 4 ماه بعد از مدیکالم کپی ها رو خواستند که بعدش ایشالله صدور ویزاست.
ممول جونم آره دوستای شوهرم هستن هفته اول میریم پیش اونا فقط باید لباس سرهمی خیلی گرم برا بچه ها از این ور بخرم... بیمه هم که آره انشا... دعا کنید فکر کنم هفته اول یا ماه اول جهنم بشه برام
از این ور هم پدر شوهرم امروز کلیه شو در اورد سرطان داشت وضع روحی مون خیلی جالب نیست